دل سپردن‌های ما از روی بیکاری نبود

دل سپردن‌های ما از روی بیکاری نبود
عشق ما از عشق‌های کوچه بازاری نبود

سال ها بود از خدا عشق تو را می خواستم
قصه ی زلف پریشان تو تکراری نبود
دیدگاه ها (۲)

⁨⁨حامد عسکری در شب غزل «سرزمین شعر»؛ وقتی عشق، شعر می‌شود و ...

رها❤ خواستم بگم تو همه ی زندگی منیولی شاعر میگهاز تو گفتم غز...

کاشکی تاریکی می‌رفت فردا می‌شد صبح می‌شد چشمون تو پیدا می‌شد...

آنکه در این آشفته بازاری دنیا، رها شده از هیاهوی جهان و رنج ...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

قصه گو قصه نگوقصه گو قصه نگوواسه خوابوندن منسعی بیهوده نکنوا...

ای در آغوش تو آرام ترین خواب جهانچهره ی ماه تو در چشمه ی مهت...

خالِ سیاهِ گوشه‌ی چشمت چه می‌کند با دل که بی‌قرارِ تماشای تو...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط