~•~•پیوند اجباری : قسمت سوم ~•~•

~•~•پیوند اجباری : قسمت سوم ~•~•

+ سلاممم
_ سرت تو کلام
+ عه! اَ کجا یاد گرفتی ؟!
_ نمیگم ،
+اصلا ولم کن من میرم تاکسی میگیرم
که ته مچ دستم و گرفت کشوند سمت خودش که
اوفتادم بغلش .. ، سریع خودم و جدا کردم...
+اهممم ...خب
_خب؟
+برو دیگه
_هوم..

فلش بک به ۳ یا ۴ ساعت دیگه-

رسیده بودیم -

در زدم ، تهیونگ هم کنارم ایستاده بود ، کیف مسافرتی هم دستم

ک مامانم در و وا کرد ، من و دید خوشحال شد ولی ی نگاهی به ته کرد تعجب کرد

= سلام دخترم خوش اومدی بفرما...
_ اوه...خاله ببخشید مزاحم شدم خواستم ات و بیارم نمیام تو
= حالا ک چی ، ات هم رسیده ، راهم دوره چند ساعت بمون حداقل..
+ مام....
صدای ات با حرف تهیونگ قطع شد
_ بخاطر شما چشم حتما
+چ..چی؟ میمونی؟
= آره دخترم میمونه
من دم در بودم داشتم کفشم و در می‌آوردم که تهیونگ اومد نزدیکم با صدای بمش گفت:
_ مشکل داری؟
سرم و آوردم بالا که نزدیک بود لبامو به هم برخورد کنه
رفتم عقب ، و گفتم :
+ نن...نهع...چچ..چرا مشکل داشته باشم ، خیلی هم عالی
_ هوم..پس خوبه
= پسرم بفرما داخل بیرون سرده
تهیونگ تصمیم گرفت بره داخل ، روی مبل نشست که ات اومد نزدیک اش
+ خب...تهیونگ جونم ..آشنا شدی!؟
_ هوم آره ...
که صدای ویبره گوشی تهیونگ اومد ، فوضولی گل کرده بود ، مخاطب ته یه دختر بود!
سرم و آوردم جلو که پیشونیم خورد به سیب گونه تهیونگ...
_شعت...
+اوییی..آخ...همش تقصیر تو بود
_ اون کی بود که فوضولیش گل کرده بود بعد من مقصر بودم!
+.....اصلا اون دختره کیه!؟
_ به کسی مربوط نیس ..
+ که اینطور..!

Laik 6
2 follow
🔄 4
دیدگاه ها (۰)

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

.......//برده ی زیبا//.......

شاگرد لوس من

سه پارتی✨ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.همه‌چی...

مربی موتور سوار

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

𝒫𝒶𝓇𝓉 18عقد با رئیس مافیاهوا در پل هان سنگین شده بود.تهیونگ چ...

پارت ۴ 🖤بعد از دانشگاه، با جینا از در بیرون اومدم. هنوز چند ...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط