شهریور به دلتنگی گذشت...
شهریور به دلتنگی گذشت...
هنوز رفتنت را باور ندارم
اینک در آستانه ی خزان عاشقی
کسی نمی داند بی تو
چگونه هوای من گرفته است
سرگردان در کوچه های خاطره ،
خش خش برگهای سرخ و زرد
و مرثیه ی باران پاییزی ،
تنها آواییست که تنهایی ام را می شکند
آسمان ابری ام خورشید تو را کم دارد
کاش تا قبل از چله ی بغض
دوباره آفتاب گرم نگاهت بر من بتابد
و نسیم مهرت چنان بر من بوزد
که بهاری کند سرزمین غمزده ی مرا
هنوز رفتنت را باور ندارم
اینک در آستانه ی خزان عاشقی
کسی نمی داند بی تو
چگونه هوای من گرفته است
سرگردان در کوچه های خاطره ،
خش خش برگهای سرخ و زرد
و مرثیه ی باران پاییزی ،
تنها آواییست که تنهایی ام را می شکند
آسمان ابری ام خورشید تو را کم دارد
کاش تا قبل از چله ی بغض
دوباره آفتاب گرم نگاهت بر من بتابد
و نسیم مهرت چنان بر من بوزد
که بهاری کند سرزمین غمزده ی مرا
- ۲.۲k
- ۲۸ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط