شهریور به دلتنگی گذشت...

شهریور به دلتنگی گذشت...
هنوز رفتنت را باور ندارم
اینک در آستانه ی خزان عاشقی
کسی نمی داند بی تو
چگونه هوای من گرفته است
سرگردان در کوچه های خاطره ،
خش خش برگهای سرخ و زرد
و مرثیه ی باران پاییزی ،
تنها آواییست که تنهایی ام را می شکند
آسمان ابری ام خورشید تو را کم دارد
کاش تا قبل از چله ی بغض
دوباره آفتاب گرم نگاهت بر من بتابد
و نسیم مهرت چنان بر من بوزد
که بهاری کند سرزمین غمزده ی مرا
دیدگاه ها (۱)

.....

نهارامادست بفرمایید سه نفریه مچمه

عزیزخاله

...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط