تو را می خواهم و دانم که هرگز 

تو را می خواهم و دانم که هرگز 
   به کام دل در آغوشت نگیرم 
   تویی آن آسمان صاف و روشن 
   من این کنج قفس مرغی اسیرم 
   ز پشت میله های سرد تیره 
   نگاه حسرتم حیران به رویت

   در این فکرم که دستی پیش اید 
   و من ناگه گشایم پر به سویت 
   در این فکرم که در یک لحظه غفلت 
   از این زندان خاموش پر بگیرم 
   به چشم مرد زندانبان بخندم 
      کنارت زندگی از سر بگیرم

   در این فکرم من و دانم که هرگز
   مرا یارای رفتن زین قفس نیست 
     اگر هم مرد زندانبان بخواهد 
     دگر از بهر پروازم نفس نیست 
   ز پشت میله ها هر صبح روشن 
     نگاه کودکی خندد به رویم

   چو من سر می کنم آواز شادی
   لبش با بوسه می آید به سویم
     اگر ای آسمان خواهم که یک روز
   از این زندان خامش پر بگیرم 
   به چشم کودک گریان چه گویم 
   ز من بگذر که من مرغی اسیرم

   من آن شمعم که با سوز دل خویش 
   فروزان می کنم ویرانه ای را 
     اگر خواهم که خاموشی گزینم 
   پریشان می کنم کاشانه ای را

   شاعر : #فروغ فرخزاد


سالگرد پرواز فروغ عزیز
یادش گرامی
چهارشنبه بیست و چهار بهمن ۱۳۹۷
ساعت بیست و یک : پنجاه و چهار دقیقه
۱۷۵۹
۱۷۴۴
دیدگاه ها (۱۱)

عاشقانه های شبنم

امروز که تولدم را تبریک گفتید، عشق در وجودم حک شد. شما دوستا...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

🌷 بیوگرافی دختری که بلوبری دوست داره 🌷من ..…..... هستم؛ دختر...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی؟ بلند می پرم اما، نه آن هو...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط