وقتی آیدل بودین و از هم جدا شده بودین...
وقتی آیدل بودین و از هم جدا شده بودین...
#درخواستی
پارت آخر
ویو ات
که یهو یاد جیمین افتادم خیلی خیلی زیاد دلم براش تنگ شده ناخداگاه به سمته گیتارم رفتم و یه نگاه بهش کردم
ات چند دقیقه پیش لایو گذاشته بود و یادش رفته بود قطش کنه..گیتار رو برداشت و شروع کرد به آهنگ خوندن..اما هر تیکه از آهنگ انگار هزاران زخم بود کم کم ات گریش گرفت ، درواقع این آهنگو برای جیمین میخوند و اشکاش روی صورتش جاری میشدن..بعد از یه ساعت ات نگاهی به اطرافش کرد که تازه متوجه شده بود لایو رو قطع نکرده سریع به سمته گوشیش رفت و لایو رو قطع کرد اما دیگه خیلی دیر شده بود...همه انگار جرعت پیدا کرده بودن و زیر لایو ات کامنت میزاشتن
:: ات شی چرا گریه میکنی؟
:: چیشدع ؟!
::چرا انقدر ناراحتی ؟!
:: به خاطر جیمین شی ناراحتیی؟؟
و..........
ات بیخیال گندی که زده بود شد و تصمیم گرفت که بخوابه
صبح__
ات مثله همیشه از خواب بیدار شد و یه نگاه به گوشیش کرد که خشکش زد ، اون لایوش وایرال شده بود و رسماً همه اونو دیده بودن ، جیمین هزاران پیام بهش فرستاده بود ات نگاهی به پیاما انداخت که توجهش به یکیشون جلب شد
جیمین: میتونیم همدیگرو ببینیم؟؟
ات خیلی دلش برای جیمین تنگ شده بود
ات: بله!
جیمین سریع سین زد و جواب داد
جیمین: پس ساعت ۳ خوبه؟
ات: اوهوم
ات بعد از اینکه جوابش رو داد رفت و کاراشو کرد
پرش زمان به ساعت ۳
ات آماده شد و به لوکیشنی که جیمین براش فرستاده بود رفت
ات: چرا میخاستی منو ببینی؟
جیمین با صدای ات سریع نگاش رو به ات داد
جیمین: چرا اون آهنگ رو خوندی؟ تو که گفتی دوسم نداری
ات: من همینجوری خوندمش همین
جیمین: ات من میدونم هنوزم دوسم داری انقدر بهم دروغ نگو
ات؛ هوفف جیمین ولم کن ما جداشدیم..خودت که میدونی هیترا چقدر زیاد میشن وقتی ما با همیم
جیمین: ولی من نمیتونم به خاطره هیترا ازت بگذرم..من واقعا تلاش کردم اما نشد...هیچ میدونی این چند مدتی که ندیدمت چی کشیدم؟
ات: و..ولی
جیمین: هیسسس به خاطره هیترا ناراحت نباش عروسک
ات گریش گرفت که جیمین بغلش کرد
ات: محکمتر بغلم کن ( گریه)
جیمین محکمتر بغلش کرد که ات با حالت غر غر لب زد
ات: یاا داری خفم میکنی
جیمین خندش گرفت و لپای اتو کشید
جیمین: من فداتشممممم خانم کوچولو
ات: خدانکنه بمونی برام
جیمین: فسقلیه من قول بده هیچوقت ترکم نمیکنی
ات: چشم
جیمین: اومم نظرت چیه الان بریم شهربازی؟
ات: اخجوننن بریمممم
دوباره همچی برگشت به حالت عادی..جیمین و ات بعد از مدتی با هم ازدواج کردن و به خوبی و خوشی زندگی کردن
و.....
پایان____
چطور بود ؟
دلم نمیخاستت تمومم شهه😭
#درخواستی
پارت آخر
ویو ات
که یهو یاد جیمین افتادم خیلی خیلی زیاد دلم براش تنگ شده ناخداگاه به سمته گیتارم رفتم و یه نگاه بهش کردم
ات چند دقیقه پیش لایو گذاشته بود و یادش رفته بود قطش کنه..گیتار رو برداشت و شروع کرد به آهنگ خوندن..اما هر تیکه از آهنگ انگار هزاران زخم بود کم کم ات گریش گرفت ، درواقع این آهنگو برای جیمین میخوند و اشکاش روی صورتش جاری میشدن..بعد از یه ساعت ات نگاهی به اطرافش کرد که تازه متوجه شده بود لایو رو قطع نکرده سریع به سمته گوشیش رفت و لایو رو قطع کرد اما دیگه خیلی دیر شده بود...همه انگار جرعت پیدا کرده بودن و زیر لایو ات کامنت میزاشتن
:: ات شی چرا گریه میکنی؟
:: چیشدع ؟!
::چرا انقدر ناراحتی ؟!
:: به خاطر جیمین شی ناراحتیی؟؟
و..........
ات بیخیال گندی که زده بود شد و تصمیم گرفت که بخوابه
صبح__
ات مثله همیشه از خواب بیدار شد و یه نگاه به گوشیش کرد که خشکش زد ، اون لایوش وایرال شده بود و رسماً همه اونو دیده بودن ، جیمین هزاران پیام بهش فرستاده بود ات نگاهی به پیاما انداخت که توجهش به یکیشون جلب شد
جیمین: میتونیم همدیگرو ببینیم؟؟
ات خیلی دلش برای جیمین تنگ شده بود
ات: بله!
جیمین سریع سین زد و جواب داد
جیمین: پس ساعت ۳ خوبه؟
ات: اوهوم
ات بعد از اینکه جوابش رو داد رفت و کاراشو کرد
پرش زمان به ساعت ۳
ات آماده شد و به لوکیشنی که جیمین براش فرستاده بود رفت
ات: چرا میخاستی منو ببینی؟
جیمین با صدای ات سریع نگاش رو به ات داد
جیمین: چرا اون آهنگ رو خوندی؟ تو که گفتی دوسم نداری
ات: من همینجوری خوندمش همین
جیمین: ات من میدونم هنوزم دوسم داری انقدر بهم دروغ نگو
ات؛ هوفف جیمین ولم کن ما جداشدیم..خودت که میدونی هیترا چقدر زیاد میشن وقتی ما با همیم
جیمین: ولی من نمیتونم به خاطره هیترا ازت بگذرم..من واقعا تلاش کردم اما نشد...هیچ میدونی این چند مدتی که ندیدمت چی کشیدم؟
ات: و..ولی
جیمین: هیسسس به خاطره هیترا ناراحت نباش عروسک
ات گریش گرفت که جیمین بغلش کرد
ات: محکمتر بغلم کن ( گریه)
جیمین محکمتر بغلش کرد که ات با حالت غر غر لب زد
ات: یاا داری خفم میکنی
جیمین خندش گرفت و لپای اتو کشید
جیمین: من فداتشممممم خانم کوچولو
ات: خدانکنه بمونی برام
جیمین: فسقلیه من قول بده هیچوقت ترکم نمیکنی
ات: چشم
جیمین: اومم نظرت چیه الان بریم شهربازی؟
ات: اخجوننن بریمممم
دوباره همچی برگشت به حالت عادی..جیمین و ات بعد از مدتی با هم ازدواج کردن و به خوبی و خوشی زندگی کردن
و.....
پایان____
چطور بود ؟
دلم نمیخاستت تمومم شهه😭
- ۱.۲k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط