لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدم

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدم

خوب می دانی که من با عشوه ای خامت شدم

کاش می شد با غزل یک جرعه مهمانم کنی

نیست انگاری دلت با من، که درمانم کنی

من که از چشمان مست تو غزل خوان گشته ام

هر دری را غیر تو بر روی این دل بسته ام
دیدگاه ها (۴)

مهم نیست که شانه هایت تجسم است...و آغوشت خیال!همه یادت اینجا...

ﺑﺸﻨﻮ ﻫﻤﺴﻔﺮ ﻣﻦﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺗﻠﺦ ﺭﺍﻩ ﺩﺷﻮﺍﺭﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﮏ ﭼﺮﺍﻍ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﺗﺎ...

باز تنهایم و ... احوال دلـــم ، غـمـگین استبی تو بودن ، چه ع...

می نویسم عشق و می لرزد دلم مینویسم عشق و اشکم میچکدمینویسم ی...

هدیه به عزیزان آسمانی

سناریو(درخواستی):وقتی دارن میارن سربازی توهم موهات و کوتاه م...

آقای ایــران راهــش را پیـدا کردراھڪار ِ شھادت از زبان رھبر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط