بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۴۸

حالا که ته مین به آرامی در آغوش گرم مادرش به خواب رفته بود قدم اول را در آن آپارتمان گذاشت سپس نگاه های کنکجاو اش را دوره آن سالن انداخت نمای بسیار زیبا و کله شهر را به دید گذاشته با ترکیب تاریکی و نور بیرون و آن شیشه ای که بسیار تمیز بود اصلا حسی به آدم میداد آرامش بود مخصوصا آن میل ها بلند و دور تا دور آن سالن گذاشته بودن میز های به رنگ مشکی
به آرامی قدم برداشت و مراقب دامنش هم بود تا مبادا او را به زمین برخورد کنند نگاه ای به تهیونگ انداخت
مشغول کشیدن کربات مزاحم اش بود و لم داد روی مبل راحت سپس موهای مرتب اش را با دست راستش بهم ریخت و کلافه سرش را روی مبل پشت اش گذاشت الکس همچنان ایستاده و لب زد ...
الکس. : کیم .. میشه بگی اتاق خواب ته مین کجاست ..
تهیونگ پلک رو هم گذاشت سپس صدا بم اش را بلند کرد
تهیونگ: راه رو جلویی اتاق دومی
الکس متقابل لبخند زد سپس با قدم های آهسته به سمته اتاق رفت
وارد اتاق شد بلافاصله لبخند زد اتاق زیبا با تم صورتی رنگ تختی که در کنارش پله های تا بالا تخت جای که اتاق کوچیکی از ناحیه گل و درخت کناری الکس با خوشحالی به سمتش هجوم برد از اینکه تا برای تهیونگ خیلی مهم بود خوشحال و راضی میشد کله آن اتاق به رنگ صورتی مخصوصا تاب که در ته اتاق / جا کفشی کنار در / قفسه کتاب آن هم به رنگ زیبا صورتی حتی یک تلویزیون روبه رو تخت پرده های به رنگ صورتی مخصوصا کشو کنار جا کفشی
الکس به آرامی دختر کوچیک اش را روی تخت گذاشت سپس خم شد و کفش هایش را کشید بر روی زمین گذاشت سپس پتو را رویش کشید
به خواب عمیقی فروع رفته بود ... الکس با قدم های آهسته سمته در هجوم برد بلافاصله از اتاق خارج شد نگاهی به کله راه رو انداخت تنها یک در به رنگ آبی چندین قدم فاصله داشت ... ٫ شاید آینه اتاقمون ٫
چشم های کنجکاو اش را روی اتاق قفل کرد سپس قدم های را سمتش برداشت

کلافه از روی مبل بلند شد سپس بخاطر لرزش گوشی سمتش نگاه کرد ..
با دیدن اسم پدرش کلافه تر کرابتش را روی مبل انداخت سپس گفت
تهیونگ: بله
جول سو : بیا پدر پسری کمی خلوت کنیم چطوره ها
تهیونگ اخم هایش تو هم رفت سپس گفت... تهیونگ: نمیشه خیلی خستم
جول سو با لحن اصراری گفت ... جول سو : بیخیال بیا دیگه .. تهیونگ کله دوستات هم اینجا هستند
تهیونگ دستی به پشت گردنش کشید سپس ناچار گفت ...
تهیونگ: باشه الان میام ثانیه ای گوشی‌را روی مبل انداخت سپس قدم های را سمته اتاقش
نگاهی به در صورتی رنگ انداخت خوب میشد ته مین رو به آغوش بگیرد بوسه قبل از خواب بهش هدیه بده ولی خوابش مهم تر بود نباید خواب بچه رو خراب میکرد
دیدگاه ها (۴)

اینا رو آپ میکنم تا خوب تر تصور کنید

( بوسه دردناک )پارت ۴۹ سمته اتاق خودش رفت سپس وارد اتاق شد ب...

( 3 تفنگدار )پارت 9اون سوک : هاری ! هاری بدون سکوت گفت .. ها...

/ 3 تفنگدار // پارت 8 اسلاید 2 لباس هاری اسلاید ۳ لباس اون س...

پارت ۲۶ 🖤چراغ‌ها خاموش بود و فقط نور گوشی‌ها راهرو رو روشن م...

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄پارت ۱۲نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط