𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽
𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽
زیر حلقه ی سمت راست.
p8
باد زوزه میکشید و بین موهای تهیونگ پیچ و تاب میخورد. تقریبا همه، غیر از تهیونگ، جونگکوک و یونگسون رفته بودن.
جونگکوک به نرده های پشت تکیه داده بود:« یونگسون بیا اینجا وایساا. »
یونگسون درست کنار جونگکوک ایستاد.
جومگوک شانههاش رو صاف کرد و پاهاش رو به دیوار پشت تکیه داد:« تهیونگ، بیا ببین قد من بلندتره یا یونگسون. از شونه هامون اندازه بگیر. »
تهیونگ با فاصله ای کم، مقابل هردوی آنها ایستاد. اما قبل از اندازه گرفتن، کمی مکث کرد:« اما شاید یکی شونهش بلندتر باشه.. »
جونگکوک با عجله گفت:« چه ربطی داره شاید یکی گردنش بلندتر باشه.»
تهیونگ کمی گیج شد. مگه گردن بلند، بخشی از قد حساب نمیشد؟
اما شونه ای بالا انداخت. شاید حق با جونگکوک بود.
اما وقتی دستش رو روی شانههای جونگکوک و یونگسون گذاشت، جونگکوک سریع با دست به کفش یونگسون اشاره کرد:« حساب نیست، کفشت لژ داره داداش درش بیار. »
یونگسون کلافه گفت:« لژ ورزشی که حساب نیستتت. »
جونگکوک همچنان به کفش خیره مانده بود:« چرا حسابه درش بیار. »
یونگسون هوفی کشید. با سر کفش پای چپش، کفش سمت راست رو بیرون کشید. بعد تکونی به پای چپش داد و کفش سمت چپ هم روی زمین افتاد:« حالا قبوله؟»
جونگکوک زیر لب هومی گفت:« اره، بیا وایسا. »
یونگسون دوباره کنار جونگکوک ایستاد.
تهیونگ چشمهاش رو ریز کرد و با دستش اندازه گرفت.
کمی بیش از حد معمول فکر کرد و هومی کشدار گفت.
جونگکوک قدمی جلو اومد:« بیخیال، هم قدیم دیگه.. ۱۸ سالته چه انتظاری میشه داشت.. »
یونگ سون هم تکونی خورد:« ۱۸ سالشه کور که نیستتت مقایسه که بلدهه. »
تهیونگ کمی گیج شده بود. صدایش کمی لرزان بود:« نه.. آخه.. چیزه.. تو ذهنم همیشه یونگسون بلندتر از جونگکوک بود برای همین یکم بیشتر فکر کردم.. ببخشید. »
و وقتی تهیونگ به خونه رسید، با عجله از پله ها بالا رفت. کلید رو توی قفل انداخت و دو دور چرخوند و سریع کولهاش رو روی زمین انداخت.
قدم های بلندی سمت اتاق برداشت. به سرعت خودش رو روی تخت پرت کرد. ناله ی واضحی از فنرهای تخت در رفت. نوک انگشت هاش قرمز شده بودن.
دست هاش رو مشت کرد و به سرش کوبید. نه طوری که از درد به خودش بپیچه، اما طوری که بتونه حسش کنه..
چند بار این کار رو تکرار کرد و بعد موهاش رو گرفت و با فشاری که غیر قابل انکار، اما نه اونقدر زیاد بود موهاش رو کشید:« احمق... احمق.. چرا زودتر نفهمیدی که هم قدن؟»
شرایط:
۵۰ لایک، ۷۰ کامنت (فقط نظر.) ۲۵ بازنشر
زیر حلقه ی سمت راست.
p8
باد زوزه میکشید و بین موهای تهیونگ پیچ و تاب میخورد. تقریبا همه، غیر از تهیونگ، جونگکوک و یونگسون رفته بودن.
جونگکوک به نرده های پشت تکیه داده بود:« یونگسون بیا اینجا وایساا. »
یونگسون درست کنار جونگکوک ایستاد.
جومگوک شانههاش رو صاف کرد و پاهاش رو به دیوار پشت تکیه داد:« تهیونگ، بیا ببین قد من بلندتره یا یونگسون. از شونه هامون اندازه بگیر. »
تهیونگ با فاصله ای کم، مقابل هردوی آنها ایستاد. اما قبل از اندازه گرفتن، کمی مکث کرد:« اما شاید یکی شونهش بلندتر باشه.. »
جونگکوک با عجله گفت:« چه ربطی داره شاید یکی گردنش بلندتر باشه.»
تهیونگ کمی گیج شد. مگه گردن بلند، بخشی از قد حساب نمیشد؟
اما شونه ای بالا انداخت. شاید حق با جونگکوک بود.
اما وقتی دستش رو روی شانههای جونگکوک و یونگسون گذاشت، جونگکوک سریع با دست به کفش یونگسون اشاره کرد:« حساب نیست، کفشت لژ داره داداش درش بیار. »
یونگسون کلافه گفت:« لژ ورزشی که حساب نیستتت. »
جونگکوک همچنان به کفش خیره مانده بود:« چرا حسابه درش بیار. »
یونگسون هوفی کشید. با سر کفش پای چپش، کفش سمت راست رو بیرون کشید. بعد تکونی به پای چپش داد و کفش سمت چپ هم روی زمین افتاد:« حالا قبوله؟»
جونگکوک زیر لب هومی گفت:« اره، بیا وایسا. »
یونگسون دوباره کنار جونگکوک ایستاد.
تهیونگ چشمهاش رو ریز کرد و با دستش اندازه گرفت.
کمی بیش از حد معمول فکر کرد و هومی کشدار گفت.
جونگکوک قدمی جلو اومد:« بیخیال، هم قدیم دیگه.. ۱۸ سالته چه انتظاری میشه داشت.. »
یونگ سون هم تکونی خورد:« ۱۸ سالشه کور که نیستتت مقایسه که بلدهه. »
تهیونگ کمی گیج شده بود. صدایش کمی لرزان بود:« نه.. آخه.. چیزه.. تو ذهنم همیشه یونگسون بلندتر از جونگکوک بود برای همین یکم بیشتر فکر کردم.. ببخشید. »
و وقتی تهیونگ به خونه رسید، با عجله از پله ها بالا رفت. کلید رو توی قفل انداخت و دو دور چرخوند و سریع کولهاش رو روی زمین انداخت.
قدم های بلندی سمت اتاق برداشت. به سرعت خودش رو روی تخت پرت کرد. ناله ی واضحی از فنرهای تخت در رفت. نوک انگشت هاش قرمز شده بودن.
دست هاش رو مشت کرد و به سرش کوبید. نه طوری که از درد به خودش بپیچه، اما طوری که بتونه حسش کنه..
چند بار این کار رو تکرار کرد و بعد موهاش رو گرفت و با فشاری که غیر قابل انکار، اما نه اونقدر زیاد بود موهاش رو کشید:« احمق... احمق.. چرا زودتر نفهمیدی که هم قدن؟»
شرایط:
۵۰ لایک، ۷۰ کامنت (فقط نظر.) ۲۵ بازنشر
- ۳.۴k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط