𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩
آسفــالــت ســرخ
تهیونگ پوزخندی زد. یکی از دست هاش توی جیبش و دست دیگرش رو داخل موهاش قرار داد:« بی صبرانه منتظرم ببینم امشب همینقدر که میگی مشتاق باختنم هستی یا نه.. »
جونگکوک آبروی بالا انداخت:« این یه دعوتنامه ی غیر مستقیم به یه مسابقه بود؟»
تهیونگ شونه بالا انداخت:« دعوتنامه که نه، تصمیم گرفتم که بیای.. اما هرطور میخوای فکر کن. »
جونگکوک تک خنده ی عصبی ای کرد:« یا مثل آدم حرف بزن و منظورتو برسون، یا کلا حرف نزن.. از پایان باز متنفرم.. »
تهیونگ آبنبات توی دهانش رو میمکید..هومی گفت و دست هاش رو به هم کوبید:« هوممم...خیلی خوشمزه و شیرینهه...در ضمن، پایان باز نیست..نتیجه گیری ضعیفت رو به من ربط نده. من خیلی واضح گفتم تصمیم گرفتم باهات مسابقه بدم.»
جونگکوک سری تکون داد:« اوه.. خیلی ترش و لذت بخشه.. و آها.. در ضمن.. می‌دونی که اگر بخوام نمیام... اما لعنتی.. بعد از مدتها یه مسابقه ی خوب و هیجانی چرخ های موتورم رو وسوسه می‌کنه... »
تهیونگ انگشت اشاره‌اش رو روی بینی‌اش گذاشت:« هیششش... اگه نقطه ضعفاتو لو بدی لذتش از بین می‌ره.. »
جونگکوک پوزخندی زد:« بینگو... این نقطه ضعفم نیست، ماشین باز... نقطه قوتمه.. البته یکیشون.. اما حداقل با این حرفت یه نقطه ضعف از خودتو لپ دادی! »
تهیونگ آبنبات رو از دهانش بیرون آورد و تکون داد:« ماشین باز؟ هر دفعه یه چیز جدید رو می‌کنی موتور سوار... »
دیدگاه ها (۶)

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p7نمی‌دونم چطور گذ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p6بعد از نفری صد ت...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p10جونگکوک از زیر چشم نگاهی به آبنبات قرمز رنگ بی...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩 آسفــالــت ســرخp11تهیونگ به آبنبات آبی رنگ که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط