‏

‏
‏
سلام؛ ‏دوست خدا بودن سخت نیست، پیرمردی هر روز تو محله می دید پسرکی با کفش های پاره و پای برهنه با توپ پلاستیکی فوتبال بازی می کرد،
روزی رفت یك جفت کتانی نو خرید و آمد و به پسرک گفت بیا این کفشها رو بپوش
پسرک کفشها رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت شما خدایید
پیرمرد لبش را گزید و گفت نه
پسرک گفت پس دوست خدایی چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم.....
دیدگاه ها (۱)

پسرکی جلوی خانمی را میگیرد و با التماس میگوید :خانم، تو رو خ...

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

#چندخاطره🔸واو به واو این خاطرات شهیده واعظی بسیار خواندنی اس...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

Do I love him, or do I hate him?p:¹⁸ویو جینا با دل درد شدیدی...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

تو چهره کامیل دقت کرد. این که چقد آروم و دوست داشتنی به نظر ...

🍰 پارت اول | اولین لبخندصدای زنگ کوچکی که بالای در قنادی نصب...

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط