𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p31
« م..معذرت می‌خوام..که اونطوری راجبت فکر کردم.. من ف..فقط..»
صدای تهیونگ مثل رقص شیشه ها روی زمین بود.
- لازم نیست توضیح بدی امگا، اشکال نداره:)
جونگکوک‌ با اون صدای بم و لحن آروم کننده ی همیشگیش اوضاع رو کنترل کرد.
امگا تو آغوش جونگکوک میلرزید.
صدای زنگ اومد و لرزش تهیونگ رو در ثانیه چند برابر کرد.
- هیچی نیست، تهیونگ. فقط زنگه. این زنگ ورزش داریم، نه؟ بیا بریم سالن ورزش.
۲۰ دقیقه بعد:
همه تو سالن ورزش جمع شده بودن. جونگکوک توضیحات رو راجب فعالیت های امروز شروع کرد:
«خب بچه ها، امروز قراره شنا کنیم. با آقای مدیر راجبش صحبت کردم و استخر مدرسه این زنگ دست ماست. همه مایو دارید دیگه، نه؟ »
۱۰ دقیقه بعد:
همه مایو هاشون رو پوشیده بودن، غیر از جونگکوک. همه ی نگاه ها روی بدن خوش فرم تهیونگ خیره بود. امگا می‌تونست بعضی حرف هایی که هم کلاسی هاش زمزمه وار با لحن تمسخر آمیز به هم میگفتن رو بشنوه. مثل « وای، اون فکر می‌کنه خورشیدی چیزیه؟ شایدم فکر می‌کنه طلاعه.‌ استاد خوشتیپمون رو با این ناله هاش جادو کرده.» یا « درسته که بدنش خیلی خوبه و چهرشم بدک نیست ولی خیلی پر رو و پیک میه!! »
رشته ی افکار تهیونگ درباره ی اون قضاوت ها با صدای بم و رسای جونگکوک پاره شد.
- خب بچه ها، ازتون می‌خوام آروم توی آب برید. میله های کنار استخر همیشه کمکتون میکنن. تا وقتی میرم مایوم رو بپوشم صبر کنید تا به دمای آب استخر عادت کنید و بعد تمرین امروز رو شروع میکنیم.
۵دقیقه بعد
همین که جونگکوک با اون مایو وارد شد دانش آموزا به دو دسته تقسیم شدن.
یک، اونایی که نگاهشون روی بدن خوش فرم و ریزه میزه ی امگا که مورد علاقه ی همه ی آلفا هاست خیره مونده.
و دو، اونایی که نگاهشون روی بدن خوش تراش و عضلانی جونگکوک‌ گیر کرده.
هاله ی تهیونگ صورتی (خجالت)شده بود.
- هی تمشک کوچولوی خجالتی، میشه یه شب تجربت کنم؟
یکی دیگه از آلفاهای اطراف بلند فریاد زد.

گوان شیک که پاهاش رو روی آب میکوبید خطاب به آلفای مقابل گفت: « من جای تو بودم زیاد درگیر این کاپل نمیشدم داداش! »

جونگکوک‌ که الان داخل آب بود و کم مونده بود از سرش دود بلند شه با صداش حرف هارو قطع کرد و توجه رو سمت کلاس برگردوند:« خب بچه ها، دوچرخه رو همه بلدید دیگه نه؟ برای کسایی که بلد نیستید، عینک بزنید و برید زیر آب و حرکت پاهام رو نگاه کنید. پاهاتون رو طوری باز کنید انگار روی یک صندلی نشستید و بعد اانگشت هاتون رو رو به بالا نگه دارید و پاتونو حرکت بدید. توجه کنید، هرچقدر بیشتر از آب دوری کنید و بدنتون رو سفت کنید آب بیشتر باهاتون لج میکنه و شمارو پایین می‌کشه. پس آروم باشید و بدنتون رو شل نگه دارید. »
شرایط:
۲۱۰ کامنت ۶۵ لایک ۲۲ بازنشر
دیدگاه ها (۲۴۰)

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p7نمی‌دونم چطور گذ...

پارت ۱۱

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

تک‌پارتی تهکوک | «عملیات نجات کیک»جونگکوک با قیافه‌ای کاملاً...

مهمونی پارت ۴۹

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

سه پارتی✨ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.همه‌چی...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

رمان دختر خاصبعد از چند ساعت فیلم دیدن و خوردن و خندیدن، هوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط