ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇ
ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇ
ᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴ
ᴘᴀʀᴛ:⁰³
تهیونگ سعی میکرد شنا کنه اما دریا اون بیشتر داخل خودش فروع میبرد.
به سختی داد زد.
_ کمکم.. ک..کن .
بلند غرید.
_ دارم .. میمیرم کمکم-
ناگهان ساکت شد.
جئون سرش رو برگردوند ، خبری از تهیونگ نبود
زیر لب زمزمه کرد.
_ لعنتی.. پسره احمق .
پرید داخل دریا ، اطرافش رو نگاه کرد تهیونگ رو دید بیهوش بود ، به سمتش رفت و اون رو سوار کولش کرد و به سمت ساحل برد .
تهیونگ رو روی ماسه ها انداخت ، سرش رو روی پاش گذاشت . زد به پشتش تا آب ها شور دریا بریزن ، بعد از چند دقیقه تهیونگ شروع به سرفه کرد و آب ها از دهنش بیرون ریختن .
پلک های تهیونگ تکون خورد و زیر لب زمزمه کرد.
_ مامان.
جونگ کوک اخم غلیظی کرد و تهیونگ رو تکون داد.
_ بلند شو بچه ننه.!
تهیونگ آروم چشماش رو باز کرد با دیدن چهره جئون خوشحال شد .
سرش رو از روی پای جونگکوک برداشت و زل زد تو چشماش .
_ تو..نجاتم دادی؟!
جونگکوک نگاهش رو از تهیونگ به دریا گرفت.
_ اره
+چرا؟!
جونگکوک اهی کشید.
_ چون داشتی میمردی .!
+اما تو که دزد دریایی ، آدم ها رو میکشین و خونه هاشون رو غارت میکنین .
_ درسته ، ولی ما دزد دریایی ها خدمه هامون رو نمیکشیم .
تهیونگ با تعجب جواب داد.
_ چییی.
جونگکوک نگاهش رو به تهیونگ که از تعجب مردمک چشماش بزرگ شده گرفت.
_چیز عجیبی گفتم!؟
تهیونگ با خشم غرید .
_ من خدمه تو نیستم ، خداحافظ.
تهیونگ با خشم راه افتاد به سمت خونشون که با هر جئون وایستاد.
_ تو که نمیخوای مادرت بمیره ؟نه؟
تهیونگ برگشت و عربه کشید .
_ خفشو عوضی ،پای مادرم رو به این قضیه نکش . گفتی بپرم تو دریا پریم دیگه بی حساب شدیم.
جونگکوک ریلکس گفت.
_ اما من نگفتم، بپری میتونی بری گفتم بپری میتونی زنده بمونی. الانم تصمیم با خودتِ تو که نمیخوای مادرت تاوان اشتباهی که تو کردی رو بده پس برگرد .
تهیونگ با بغض تو چشمای بی تفاوت جونگکوک زل زد بعد آروم گفت.
_ فقط برای مادرم.
ᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴ
ᴘᴀʀᴛ:⁰³
تهیونگ سعی میکرد شنا کنه اما دریا اون بیشتر داخل خودش فروع میبرد.
به سختی داد زد.
_ کمکم.. ک..کن .
بلند غرید.
_ دارم .. میمیرم کمکم-
ناگهان ساکت شد.
جئون سرش رو برگردوند ، خبری از تهیونگ نبود
زیر لب زمزمه کرد.
_ لعنتی.. پسره احمق .
پرید داخل دریا ، اطرافش رو نگاه کرد تهیونگ رو دید بیهوش بود ، به سمتش رفت و اون رو سوار کولش کرد و به سمت ساحل برد .
تهیونگ رو روی ماسه ها انداخت ، سرش رو روی پاش گذاشت . زد به پشتش تا آب ها شور دریا بریزن ، بعد از چند دقیقه تهیونگ شروع به سرفه کرد و آب ها از دهنش بیرون ریختن .
پلک های تهیونگ تکون خورد و زیر لب زمزمه کرد.
_ مامان.
جونگ کوک اخم غلیظی کرد و تهیونگ رو تکون داد.
_ بلند شو بچه ننه.!
تهیونگ آروم چشماش رو باز کرد با دیدن چهره جئون خوشحال شد .
سرش رو از روی پای جونگکوک برداشت و زل زد تو چشماش .
_ تو..نجاتم دادی؟!
جونگکوک نگاهش رو از تهیونگ به دریا گرفت.
_ اره
+چرا؟!
جونگکوک اهی کشید.
_ چون داشتی میمردی .!
+اما تو که دزد دریایی ، آدم ها رو میکشین و خونه هاشون رو غارت میکنین .
_ درسته ، ولی ما دزد دریایی ها خدمه هامون رو نمیکشیم .
تهیونگ با تعجب جواب داد.
_ چییی.
جونگکوک نگاهش رو به تهیونگ که از تعجب مردمک چشماش بزرگ شده گرفت.
_چیز عجیبی گفتم!؟
تهیونگ با خشم غرید .
_ من خدمه تو نیستم ، خداحافظ.
تهیونگ با خشم راه افتاد به سمت خونشون که با هر جئون وایستاد.
_ تو که نمیخوای مادرت بمیره ؟نه؟
تهیونگ برگشت و عربه کشید .
_ خفشو عوضی ،پای مادرم رو به این قضیه نکش . گفتی بپرم تو دریا پریم دیگه بی حساب شدیم.
جونگکوک ریلکس گفت.
_ اما من نگفتم، بپری میتونی بری گفتم بپری میتونی زنده بمونی. الانم تصمیم با خودتِ تو که نمیخوای مادرت تاوان اشتباهی که تو کردی رو بده پس برگرد .
تهیونگ با بغض تو چشمای بی تفاوت جونگکوک زل زد بعد آروم گفت.
_ فقط برای مادرم.
- ۱.۱k
- ۲۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط