Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۵۰…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ



مرد خودش را با آن چهره سرد و خشن که حالا حدود ۲۰ آدم های مصلح با آن تفنگ های بیشتر زیادی به شدت آسون داشتند .. دخترک وقتی آن اسلحه ها را روی مردش دید به شدت بدنش لرزید و قدم های کمی تند بر روی زمین برمیداشت بودن هیچگونه توجه به صدا بلند دا کیونگ که می‌گفت ( صبر کن ) نداشت

جینده: باور کردنش سخت بود برام لعنتی چرا همچین کاری کردی
جونکوک بیشتر میان ابر هایش اخم نشست و با عصبانیت غرید
جونکوک: مردک معلوم هست چی داری برای خودت شلیک می‌کنی
جینده: لعنتی تو اصلا هواست نیست چه داری چیکار می‌کنی همسرم و دخترم رو گرفته بودی درست شب نامزدی تو
جونکوک خنده ای سر داد و دست تو جیب به مرد روبه رو اش خیره شد
جونکوک: جینده درسته من گفته بودم که اونا ببرن ولی نگفتم که آسیبی بهشون برسه
جینده: تو لعنتی می‌دونی چه بلای سر دخترم اومد
جونکوک: داری چی بلغور می‌کنی ها
با عصبانیت غرید و با چشم های خشم اش به جینده زل زد بلافاصله صدای نگاه هر دو را سمته خودش جلو کرد که آن صدا ضعیف و با بغض خوب می‌فهمیدن که متعلق به کی هست
ات: جونکوک
جونکوک با چشم های درشت اش تنها میخواست دخترک را قورت بده حتی وقت حرف‌ زدن هم برایش نماند جینده زود تر گفت
جینده: معلومه که چرا این مدت به کارا خوب رسیدی نمیکنی
کنی سکوت کرد و با نیشخند مزخربی رو لب هایش نجوا کرد
جینده: این بچه نامشروع شما اجازه نمیرده یا معشوق تختی
جونکوک به شدت عصبی مشت اش گره خورد و لای دندون هایش غرید
جونکوک: درست حرف بزن
دخترک به آرامی دست جونکوک را در دست خودش گرفت ولی این جونکوک بود که به شدت عصبی بود محکم دست دخترک را رها کرد و سمتش چرخید اگر اون به این مکان نیومده بود هرگز جونکوک عصبانی نمیشد
جونکوک: گمشو برو تو
دخترک بغضش به شدت او را اذیت میکرد با لرزیدن چونه اش گفت
ات: جون...
جونکوک: اح گمشو برو تو تا کار دستت ندادم
دخترک اشک های سرازیر رو گونه هایش شد و زود به جونکوک پشت کرد قدم های محکمی را روی زمین برداشت جونکوک همچنان به رنفتن معشوق اش چشم دوخته بود تا اینکه از دیدش محو شد و با دریا عصبانیت سمتش چرخید
جونکوک: توله بازی هات تموم شد .. حالا هم برو بیرون از عمارتم
جینده کمی ترس وجودش را گرفت هر چی باشه جونکوک پسر همون مردی بود که خانواده آن ها را اسیر گرفته بود ولی جونکوک به شدت برای خانواده ها احترام قایل بود پس دیگر چیزی نگفت
دیدگاه ها (۷)

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۵۲ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷدخترک از شنیدن جامه ی...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۵۳ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷجونکوک ؛ ولی اگه هرچی...

خانم لئو فیک جونکوک می‌زاره بریم بخونیمhttps://wisgoon.com/h...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۴۹…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷکم کم آن گونه های تپل ...

"لیا،دست و پا زدنات رو تموم كن و سرِ عقل بيا."اما نه تنها به...

One shot (End)

🖤 پارت نوزدهم | گروگانصدای ماشین‌ها نزدیک‌تر می‌شد.جونگکوک د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط