غریبه در حال عبور از جاده ای بی انتها بود و زیر لب با خود

غریبه در حال عبور از جاده ای بی انتها بود و زیر لب با خود می گفت :
جاده ی بیچاره ، تو هیچوقت معنای عشق را نخواهی فهمید ، و جاده در دل خود می گفت :
لعنت به این عشق ، سال هاست که با التماس زیر پای تو افتاده ام
و برای برگشتت جاده شدم ولی تو هرگز نفهمیدی
دیدگاه ها (۲)

بعضیا تو زندگیه آدم هستن که هرچقدر اذیتت کننهرچقدر ناراحتت ک...

هاردی:فردا دم افتاب اعداممون میکننلورل:کاش فردا هوا ابری باش...

خوشحال و شاد وخندانم قدر دنیارو میدانمدس بزنم من … پا بکوبم ...

🍒🌱تمام خاک را گشتم به دنبال صدای توببين باقی‌ست روی لحظه‌هاي...

بزن، ای چرخ بی‌رحم، که می‌رقصم برای توکه در ویرانه‌ی جانم، ن...

نمی داند دل تنها، میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تُنگی، که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط