پشت پنجره ایستاده ام.

پشت پنجره ایستاده ام.
نارون پیر،،،
ذهنم را خوانده‌ست...
حالا؛
با گنجشک‌های روی شاخه،
نامم را--
بارها وُ
بارها؛
به لهجه‌ی آن‌ها جیک‌جیک می کند.
چقدر خوشبختم!
#لیلا_طیبی(رها)
#شعرهاشوردرهاشور
دیدگاه ها (۳)

دردناک‌ ترین بخش ماجرا این‌جا بود که ما تا بلندترین پرتگاه ه...

خیالت راحت ؛هم عادت می کنی ، هم فراموش ... یک روز ، در حالی ...

-برای ما تسكينى در كار نيست...چون در ميان توده هاییكه مدام ر...

پارت ۱۹ساکورا شانه ای به موهای صورتی رنگ کوتاهش کشید. تارهای...

عزیزای دلم اصله کاری این پایینه، چشمای خوشگلتون افتخار میدن؟...

خواب رویایی part: ۶ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط