عزیزای دلم اصله کاری این پایینه چشمای خوشگلتون افتخار می

عزیزای دلم اصله کاری این پایینه، چشمای خوشگلتون افتخار میدن؟
꧁°꧂
اتاقی که در ان ایستاده بود بسیار قدیمی بنظر میامد، انگار که سالها پیش تمام ساکناش بی دلیل غیب شده باشند، دیوار های اتاق سنگی بودندن و فرسودت ولی کف اتاق را کف پوش چوبیه پوسیده ای فرا گرفته بود، دیوارها خاکستری رنگ بودند و فضای اتاق انقدر بسته بود که حتی هوا هم شاید به سختی در ان رفت و امد میکرد، آلاریک نگاهی به دستانش انداخت،هرچقدرم که دستان زیبا و انگشتان کشیده ای داشته باشی بهرحال انها فایده ی خاصی برایت ندارند وقتی نمیتوانند دستانت را گرم کنند!نوک انگشتانش از سرما بی حس شده بود و یخ زده بودند،رنگ صورتیه ملایمی روی نوک انگشتانش دیده میشد، دستانش را داخل جیبهای پالتوی سیاه و بلندش برد ، هرچند گرمای بسیاری نداشت ولی از هیچ که بهتر بود!
موهای مشکیش کمی ژولیده و نامرتب بنظر میرسیدند ولی همچنان به او میامد، با هرنفس که از ریه هایش به بیرون میدمید هوای جلوی دهان و بینیش بخار میشد.
سرش را بالا اورد و به پنجره ی نیمه بخار گرفته ی رو به رویش که چند قدمی دورتر بمظر میامد خیره شد، بلاخره تصمیم گرفت حرکت کند و با قدمهای بلند کفه چوبیه اتاق را طی کرد تا به رو به روی پنجره رسید و همانجا توقف کرد، حواسش نبود که چه مدتیست که به نمای برفیه جنگل خشک بیرون از پنجره خیره شده که لمس دستانه گرمی از پشت که به ارامی دو طرف کمرش را طی میکردند و جلوی شکمش توقف کردند اورا به خود اورد.
کسی جز لوسیِن همراهه او در آن اتاق نبود پس کسی بجز لوسین هم پشته سره او نبود، دست راستش را از جیب پالتویش دراورد و روی دستانش لوسین گذاشت و با انگشت کوچکش به ارامی دستانش را نوازش کرد*

"عجیبه، چیشده که یهو تصمیم گرفتی منو بغل کنی؟..."
دیدگاه ها (۳)

افتخار میدین قاصدکا؟ ↓꧁°꧂دستانش چو یخ سرد شده بودند و چشمانش...

سلام دوباره خانومیا🌼یه چیزی بود که بابتش به کمکتون نیاز داشت...

سلام خدازده ی جدی-چیز اهم سلاممم تازه اومدم ویس امیدوارم اوق...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط