Cruel Love

Cruel Love
پارت ۴
‌ تهیونگ گفت که چهار تایی بریم بیرون (لارا هم تو عمارت خاندان کیمه چون نامزد تهیونگ و دوست صمیمی آنجلینا ست) همه موافق بودن رفتیم تو اتاق تا آماده بشیم .
‌ویو راوی :
‌جونگکوک و تهیونگ رفتن تو اتاق خودشون اما آنجلینا ولارا رفتن تو اتاق آنجلینا آماده شدن رفتن میکاپ کردن و رفتن تو پذیرایی که دیدین تهیونگ و جونگکوک تیپ زده بودن منتظر بودن
‌ویو آنجلینل:
‌بعد با ماشین bmwi8 جونگکوک رفتیم به مرکز خرید بعد ش کلی خرید کردیم و قرار شد شب بریم شهر بازی تو شهربازی هم کلی چیز سوار شدیم آخرش همه خسته بودن میخواستیم بریم که چشمم خورد به تونل وحشت اما لارا نیومد و برای اون هم تهیونگ پیشش موند و قرار شد جونگکوک با من بیاد رفتیم تو اولش خیلی نرمال بود اما بعدش خیلی ترسناک تر شد گاهی جیغ میزدم گاهی میرفتم بغل جونگکوک ، داشتم میرفتم که یه میانبر دیدم رفتم اون تو داشتم میرفتم که متوجه شدم جونگکوک نیست صداش میزدم ولی جواب نمیداد داشتم آروم با نور گوشی میرفتم که گوشیم خاموش شد توف تو این شانس خیلی میترسیدم اونجا هم کلا تاریک بود نمیتونستم چیزی ببینم کم کم داشت گیریم میگرفت اشکام بی اختیار میریخت که یه صدایی شنیدم ترسم بیشتر شد افتادم رو زمین و داشتم بلند گریه میکردم (آخه جنبه نداری چرا میری ) تا اینکه صدای جونگکوک اومد بدو رفتم تو بغلش و گریه میکردم جونگکوک هم نازم میکردو میگفت که گریه نکنم ولی دست خودم نبود چند مین تو بغلش موندم تصمیم گرفتیم که ادامه ندیم و برگردیم هوا یکم سرد برای همون جونگکوک به تهیونگ زنگ زد گفت اونا برن خونه وقتی داشتم میومد زانوم خیلی درد میکرد چون دامن پوشیده بودم موقعی که افتادم زانوم زخم شده بود
‌ویو جونگکوک :
‌همش دستشو رو زانوس میزاشت رفتم پیشش که دیدم زخم شده بود کتم و دراوردم چون دامنش کوتاه بود بست دور کمرش بعد تا ماشین برآید بغلش کردم وقتی رفتیم تو ماشین کت رو داد بهم منم کمر بندشو بستم داشتم رانندگی میکردم که همش حواسم میرفت به رون سفید ش دیگه نمیتونستم تحمل کنم دستم گذاشتم روش و بالا و پایین میبردم که صداش درومد منم اهمیت ندادم و تا رسیدیم با رون پاش بازی کردم تو ماشین بهم گفت که به کسی نگم که تو تونل وحشت ترسیده یا گریه کرده رسیدیم عمارت ماشین و پارک کردم و رفتیم تو ...
‌
راستی روزتون مبارک باشه خوشگلا
دیدگاه ها (۰)

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:15[ویو جونگکوک]داشتم به دشمن ...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط