حوضی داشتم

حوضی داشتم
با ماهی‌ی قرمزی
در آبش
خوش داشتم ببینم
ماهی قرمزم بر فراز چنارها
پرواز کند
به حوض نگاه کردم
خالی بود

فراز چنارها کلاغی می‌پرید
و ماهی‌ی قرمزم میان نوکش
تکان تکان می‌خورد.

#بیژن_الهی
دیدگاه ها (۳)

𝖕𝖆𝖗𝖙5عمارت جونگ کوک در شمال شهر بود.بزرگ‌تر از عمارت آقای کا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

چند پارتی بازی ممنوع

اما وقتی یوکی خودش را روی پارچه جمع کرد و چشمانش را بست، سان...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۱۱

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

007-پنهان در مه - پارت ۶۸

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط