💭PART: 2
💭PART: 2
💭NAME: My little girl
ات: من که منتظر کسی نبودم این دیگ کیه؟ 🤔 هوففف نفس عمیقی کشیدم و رفتم درو باز کردم پستچی بود و برام یه نامه اورده بود ولی از طرف کییی تشکر کردم و درو بستم و رو کاناپه نشستم بازش کردم نوشته بود حالت چطوره بیبی گرل؟ 😈😏
رفتم پایین تر نوشته بود از طرف اکسی که قراره بلاخره (رابطه نداشتن) تو رو مال خودش کنه
ات: گمشه مرتیکه خرر هول هرزه دوباره یاد اون لحظه افتادم و قلبم هزار تیکه شد😭😔
«فلش بک به حدود یکسال و نیم پیش»
تقریبا یک هفته میشه که جونگ هو (اکسش) باهام سرد رفتار میکنه و دیر میاد خونه تصمیم گرفتم برم پیش دوستم(دوتا دوصت صمیم داره)
پس منتظر موندم تا جونگ هو بیاد رو کاناپه نشستم تا بیاد و بلاخره اومد.
ات: انیوووو
جونگ هو: اینو😒
ات: چاگی میزاری فردا برم خونه دوصتم اخه دلم گرفته
جونگ هو: برو فقط بزار بخابم(سرد)
ات: بیشتر ناراحت شدم ولی به روی خودم نیاوردم و تا خاستم بگم شام نمیخای رفت تو اتاق و درو بست😭
منم رو کاناپه خابیدم تا صب شد مثل همیشه نبود منم اماده شدم« استایلش اسلاید دو» که برم پیش مونا(دوستش)
بهش نگفتم که دارم میرم پیشش اخه میخاستم سوپرایز بشه چون خیلی وقت بود که ندیده بودمش
رفتم یه دسته گل خریدم و رفتم تو ساختمونی که مونا توش زندگی میکرد و رفتم طبقه ی مونا با صدایی که شنیدم چشمام پر اشک شد ولی بازم به روی خودم نیاوردم و قوی بودم و یه فکری به سرم زد...
خمارییی
شرطا 5 لایک7کامنت::.
زیادمون کنیداااا::.
💭NAME: My little girl
ات: من که منتظر کسی نبودم این دیگ کیه؟ 🤔 هوففف نفس عمیقی کشیدم و رفتم درو باز کردم پستچی بود و برام یه نامه اورده بود ولی از طرف کییی تشکر کردم و درو بستم و رو کاناپه نشستم بازش کردم نوشته بود حالت چطوره بیبی گرل؟ 😈😏
رفتم پایین تر نوشته بود از طرف اکسی که قراره بلاخره (رابطه نداشتن) تو رو مال خودش کنه
ات: گمشه مرتیکه خرر هول هرزه دوباره یاد اون لحظه افتادم و قلبم هزار تیکه شد😭😔
«فلش بک به حدود یکسال و نیم پیش»
تقریبا یک هفته میشه که جونگ هو (اکسش) باهام سرد رفتار میکنه و دیر میاد خونه تصمیم گرفتم برم پیش دوستم(دوتا دوصت صمیم داره)
پس منتظر موندم تا جونگ هو بیاد رو کاناپه نشستم تا بیاد و بلاخره اومد.
ات: انیوووو
جونگ هو: اینو😒
ات: چاگی میزاری فردا برم خونه دوصتم اخه دلم گرفته
جونگ هو: برو فقط بزار بخابم(سرد)
ات: بیشتر ناراحت شدم ولی به روی خودم نیاوردم و تا خاستم بگم شام نمیخای رفت تو اتاق و درو بست😭
منم رو کاناپه خابیدم تا صب شد مثل همیشه نبود منم اماده شدم« استایلش اسلاید دو» که برم پیش مونا(دوستش)
بهش نگفتم که دارم میرم پیشش اخه میخاستم سوپرایز بشه چون خیلی وقت بود که ندیده بودمش
رفتم یه دسته گل خریدم و رفتم تو ساختمونی که مونا توش زندگی میکرد و رفتم طبقه ی مونا با صدایی که شنیدم چشمام پر اشک شد ولی بازم به روی خودم نیاوردم و قوی بودم و یه فکری به سرم زد...
خمارییی
شرطا 5 لایک7کامنت::.
زیادمون کنیداااا::.
- ۴.۰k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط