جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
بیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا مپرس

ز آنجا که لطف شامل و خلق کریم توست
جرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس...🦋🦋


گجن خیرلی اولسون اورگیمین بندی💐🫂🧿🌐
دیدگاه ها (۰)

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرسبیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا...

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرسبیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا...

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرسبیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا...

خبـرت هست که از خویش خبر نیست مرا ؟گــذری کن که ز غـم راهگـذ...

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفتآه از آیینه که تصویرِ تو ر...

می شود تنها شويم يک بوسه از چشمت کنمحلقه ی پيوندمان را دزدکی...

قصد کردم زیرِ بارانِ خزان بنویسمت در هلالِ پاکِ هر رنگین کما...

خالـق، مـرا شاعـر ، تـو را شعـر آفریدهچشمت دو بیتی، لب غزل، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط