یڪ نـ؋ـر هست

یڪ نـ؋ـر هست
میانِ شبِ تاریڪِ دلم،
ڪـہ بـہ من نزدیڪ است
و نـ؋ـس مے گیرد
از جانم؛
پاےِ عشقش هستم.
و بـہ قدرِ عطشِ موج
ڪـہ از دامنِ دریا بـہ ساحل ریزد،
من ڪنارش هستم.
موج بر موج
بـہ او مے رسد
این خستـہ ےِ جان،
او بهایِ دلِ درگیرِ مرا مے داند؟
من بـہ رویایےشبِ تاریڪش دل بستم ...!
دیدگاه ها (۱)

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

موسیقی

گاهی آدم چیزی را از دست نمی‌دهد؛خودش را لابه‌لای دوست‌داشتنی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

╭─── 🖤 ───╮𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔وارث دو خاندان╰─── 🖤 ───╯...

سخن دوست نکوست ...

رمان | آخرین زنگِ قبل از خداحافظی🏀⃢⋆ژانر: مدرسه‌ای | عاشقانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط