گاهی آدم چیزی را از دست نمیدهد؛
گاهی آدم چیزی را از دست نمیدهد؛
خودش را لابهلای دوستداشتنی
ڪه دوام نیاورد جا میگذارد.
من او را داشتم
داشتنش شبیه پیدا ڪردن
روزنی از هوا در اتاقی بسته بود.
حرفهایش ضربانم را آرام میڪرد،
نزدیڪش ڪه بودم انگار جهان
چند درجه اَمنتر میشد.
ما با هم میخندیدیم؛
نه از شادی،
از اینڪه هنوز رمقی مانده بود
سڪوتمان معنا داشت،
اما معناها هم یڪ روز از پا میافتند
حقیقت را بعدها فهمیدم
هیچ اتفاق ناگهانیای نیفتاد،
فقط من هر روز اندڪی از او جا ماندم
و او هر روز اندڪی از من
اینطور شڪستها صدایی ندارند
فقط وقتی میفهمی
ڪه خیلی دیر شده
رفتن تصمیم نبود
نوعی پذیرش بود
پذیرشِ اینڪه
عشق همیشه ڪافی نیست
پذیرشِ اینڪه
ماندن گاهی بدتر از نبودن است
ترڪش هنوز درد دارد.
گاهی وسط شلوغی
جایی ڪه نباید
اسمش یهو از ذهنم رد میشود
و انگار ڪسی در سینهام
چیزی را میپیچاند
هیچوقت بلند نمیگویم
اما هر بار چیزی در من میریزد
دلم برای خودم تنگ میشود
برای آن نسخهای ڪه
وقتی ڪنارش بودم
فڪر میڪرد میشود خوشبخت بود
حالا ڪه نگاه میڪنم
میبینم آن آدم احمق نبود
فقط امید داشت
و امید
همیشه قربانیِ اولِ رفتن است
گاهی فڪر میڪنم
ڪجای مسیر از هم افتادیم...؟!
ڪدام لحظه نشنیدیم
ڪه دیگری خسته است...؟!
دوست داشتنم واقعی بود،
اما زندگی همیشه
برای عشقها وقت اضافه نمیگیرد
اگر روزی نگاهش را دوباره ببینم
نه دنبال بازگشت میگردم ، نه جبران
فقط شاید
برای یڪ لحظه
به آن آدمی ڪه زمانی بودم،
سلام ڪنم
به همان زودباوریِ زخمی
ڪه هنوز هم
از پشت تمامِ فاصلهها
دوستش دارد.
نه برای همیشه
نه برای دوباره بودن
فقط چون بعضی دوست داشتنها
هرگز نمیمیرند...
۱۴۰۵/۷/۱۲
❥︎:。- ❥︎❀༾ atre_khatereh ❀༾❥︎ -:。❥︎
#ڪﺴﮯ_ﺷﺒﻴــﻪ_ﻫﻴـــﭽڪس
#تُوقَشنگتریندلیلبراۍِدوستْداشتَنۍ
🍂🧡「#عطر_خاطره 」
خودش را لابهلای دوستداشتنی
ڪه دوام نیاورد جا میگذارد.
من او را داشتم
داشتنش شبیه پیدا ڪردن
روزنی از هوا در اتاقی بسته بود.
حرفهایش ضربانم را آرام میڪرد،
نزدیڪش ڪه بودم انگار جهان
چند درجه اَمنتر میشد.
ما با هم میخندیدیم؛
نه از شادی،
از اینڪه هنوز رمقی مانده بود
سڪوتمان معنا داشت،
اما معناها هم یڪ روز از پا میافتند
حقیقت را بعدها فهمیدم
هیچ اتفاق ناگهانیای نیفتاد،
فقط من هر روز اندڪی از او جا ماندم
و او هر روز اندڪی از من
اینطور شڪستها صدایی ندارند
فقط وقتی میفهمی
ڪه خیلی دیر شده
رفتن تصمیم نبود
نوعی پذیرش بود
پذیرشِ اینڪه
عشق همیشه ڪافی نیست
پذیرشِ اینڪه
ماندن گاهی بدتر از نبودن است
ترڪش هنوز درد دارد.
گاهی وسط شلوغی
جایی ڪه نباید
اسمش یهو از ذهنم رد میشود
و انگار ڪسی در سینهام
چیزی را میپیچاند
هیچوقت بلند نمیگویم
اما هر بار چیزی در من میریزد
دلم برای خودم تنگ میشود
برای آن نسخهای ڪه
وقتی ڪنارش بودم
فڪر میڪرد میشود خوشبخت بود
حالا ڪه نگاه میڪنم
میبینم آن آدم احمق نبود
فقط امید داشت
و امید
همیشه قربانیِ اولِ رفتن است
گاهی فڪر میڪنم
ڪجای مسیر از هم افتادیم...؟!
ڪدام لحظه نشنیدیم
ڪه دیگری خسته است...؟!
دوست داشتنم واقعی بود،
اما زندگی همیشه
برای عشقها وقت اضافه نمیگیرد
اگر روزی نگاهش را دوباره ببینم
نه دنبال بازگشت میگردم ، نه جبران
فقط شاید
برای یڪ لحظه
به آن آدمی ڪه زمانی بودم،
سلام ڪنم
به همان زودباوریِ زخمی
ڪه هنوز هم
از پشت تمامِ فاصلهها
دوستش دارد.
نه برای همیشه
نه برای دوباره بودن
فقط چون بعضی دوست داشتنها
هرگز نمیمیرند...
۱۴۰۵/۷/۱۲
❥︎:。- ❥︎❀༾ atre_khatereh ❀༾❥︎ -:。❥︎
#ڪﺴﮯ_ﺷﺒﻴــﻪ_ﻫﻴـــﭽڪس
#تُوقَشنگتریندلیلبراۍِدوستْداشتَنۍ
🍂🧡「#عطر_خاطره 」
- ۱.۸k
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط