دیشب داشتم آشغال میبردم سر کوچه

دیشب داشتم آشغال میبردم سر کوچه
یهویی یه اتفاقی افتاد که باعث شد افسردگی بگیرم



























































































































































تو آشغالا پوست موز بود
بد جنسا دیشب موز خوردن به من ندادن :'(
دیدگاه ها (۱۹)

dark love

رمان تو خود منی

در سایه‌ ی گذشته🌑# قسمت سوم: «برخورد تو بارون» 🌧️---بارون تن...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_4★وسوسه عشق ★از دید اکوتاگاوا ★با سر درد بدی از خواب ب...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و.... p21 یه مرد با موهای...

the first lie

سناریو باکودکو

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:14اماده شین (ویو ا.ت)یعن...

پارت ۴ ویو ا.ت چند لحظه سرش رو انداخت پایین سکوت آزار دهنده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط