𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

Part 6

جین از وقتی اون پیام رو دیده بود مدام به رینا نگاه میکرد اما نمیخواست جلوی بقیه چیزی بپرسه

رینا هم سعی میکرد عادی رفتار کنه ولی هر بار شوگا دستشو میگرفت احساس عذاب وجدان بیشتری میکرد

جونگکوک: رینا چرا انقدر ساکتی امروز

رینا: چیزی نیست فقط یکم خسته‌ام

تهیونگ: همه این روزا خسته‌ان انگار

شوگا دستشو دور شونه رینا انداخت و گفت

شوگا: وقتی برسیم خونه میذارم استراحت کنی

رینا فقط لبخند زد

چند دقیقه بعد جین به بهونه آوردن نوشیدنی رینا رو به آشپزخونه صدا زد

جین: رینا یه لحظه میای کمکم کنی

رینا بلند شد و دنبالش رفت

جین وقتی مطمئن شد کسی اون اطراف نیست آروم پرسید

جین: کسی تهدیدت میکنه

رینا با شنیدن این حرف خشکش زد

رینا: چی

جین: گوشیت رو دیدم البته عمدا نگاه نکردم پیام روی صفحه اومد و چشمم افتاد

رینا سریع نگاهش رو پایین انداخت

رینا: چیزی نیست جین

جین: رینا من بچه نیستم میدونم یه چیزی شده

رینا: لطفا چیزی به شوگا نگو

جین: چرا نباید بهش بگم

رینا: چون اگه بفهمه همه چیز بدتر میشه

جین چند لحظه ساکت موند و بعد پرسید

جین: این آدم کیه

رینا لب‌هاشو به هم فشار داد و چیزی نگفت

جین: باشه مجبور نیستی الان بهم بگی ولی اگه خطری تهدیدت میکنه نباید تنهایی باهاش روبه‌رو بشی

چشم‌های رینا پر از اشک شد

رینا: من فقط نمیخوام برای شوگا اتفاقی بیفته

جین با شنیدن اسم شوگا فهمید که موضوع جدی‌تر از چیزیه که فکر میکرد

جین: قول میدم تا وقتی خودت نخوای چیزی بهش نگم ولی تو هم قول بده اگه اتفاقی افتاد بهم خبر بدی

رینا سرش رو تکون داد

وقتی برگشتن پیش بقیه شوگا متوجه چشم‌های قرمز رینا شد

شوگا: گریه کردی

رینا: نه فقط چشمم میسوخت

شوگا چیزی نگفت ولی معلوم بود حرفش رو باور نکرده

آخر شب وقتی رینا و شوگا داشتن آماده رفتن میشدن جین گوشه‌ای از رینا رو صدا زد

جین: شماره منو داری هر وقت لازم داشتی زنگ بزن

رینا: ممنون جین

جین: مراقب خودت باش رینا

رینا لبخند زد و رفت

اما جین هنوز نگرانش بود

چون احساس میکرد رینا از چیزی میترسه که حتی جرئت نداره اسمش رو به زبون بیاره



#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

🍷 شراب قرمزپارت ۱۸ | چیزی بیشتر از اعتماداتاق دوباره در سکوت...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²³همون شب_____________ری...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹² صبح روز بعد...رینا تا...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵صبح روز بعد...رینا تا ص...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۰ — آخرین رازدرِ انبار کاملاً باز شد.رینا ب...

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

ادامه پارت ۳۳^_^

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 29روز دادگاه بالاخره رسیداِما از صبح ...

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt³(end)_"جی هو...

White Lotus | Part 26دو روز گذشت...سوآ هنوز تصمیمش را نگرفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط