خورشید چشم روشنت را ، دوست دارم

خورشید چشم روشنت را ، دوست دارم
دل دادن و ، دل بستنت را دوست دارم

مرداد آغوشت ، برایم زندگانیست
اردیبهشت دامنت را ، دوست دارم

در سایه ی پیراهنت ، گل ، جان گرفته
عطر گل پـیراهنت را دوست دارم

وقتی که برمیگردم از یک روز دشوار
در خانه ، پیدا کردنت را دوست دارم

"من را در آغوشت بگیر" ، این جمله ات را
"من را رها کن" گفتنت را دوست دارم

بعد از هزاران روز ، یک شب هم جدایی
یک شب جدا افتادنت را دوست دارم
دیدگاه ها (۱)

گریز می زند دلم به خلوت خیال توبه خاطرات عاشقی به بودن محال...

گریز می زند دلم به خلوت خیال توبه خاطرات عاشقی به بودن محال...

دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونهو در شرم درنگ نکنو تن به ترس ن...

ای ردیف غزلم،ورد زبانم،نفسمحاکم گستره ی فن بیانم ، نفسمتو چه...

حصار گل سرخقسمت بیست و یکمبا شوخی و بیشعوری تمام پریدم وسط ا...

پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط