وسط خیابون ایستادم

وسط خیابون ایستادم
دقیقا جایے ک دیدمش
به همون نقطه زل زدم
خودمون و دیدم
دست تو دست هم
لبخند رو لبامون
دلامون شاد
حس برخورد چیزی
و سیاهے مطلق
و از تخت پرت شدم 🙂
ع وقتے رفتے خاطراتمون شده
کابوس شبام 🚶
دیدگاه ها (۰)

اگه میخوای آرامش داشته باشی، سعی کنخدا رو راضی نگه داری نه آ...

درد و دل کرد او خریدم درد و درمانش شدمدر جهنم بود احوالش زمس...

"هویج کوچولوم"پارت۶(دازای)تقریبا نیم ساعت از تموم شدن بازی گ...

معشوقه دشمن فصل دوم P⁴³ـــ‌هیونا‌ـــدستشو پشت کمرش برد و وقت...

p6110سال بعد... موج‌ها بی‌وقفه خودشونو می‌زدن به ساحل.نه آرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط