- گفتم . .

- گفتم . .
اگر پنجره را باز کنم شاید او
را ببینم که در کوچه ایستاده و
سرش را بالا گرفته است!
چهار بار رفتم دم پنجره ؛
اما هرگز او را ندیدم . .
عباس‌معروفی
دیدگاه ها (۰)

من از جهان چه خواستم؟ کمی نشستن و به ماه و آسمان نگاه کردن ؛...

- نشست تو تاکسی دید‌ راننده‌‌ نوار‌‌ قرآن‌‌گذاشته ؛ گفت‌ : آ...

+ سیدمحمد‌طباطبایی :تنهایی؛ درد پنهانی که همراهِ ماست . . در...

عمیقاً دلم یه خیابون‌گردی می‌خواد . .بلال داغ و هوایِ سرد و ...

Part: 20The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

عاقا شده تاحالا حس کنید یکی نگاهتون میکنه؟ رفتم حموم. از حمو...

داستان ترسناک شووووماااا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط