پارت ششم:

پارت ششم:
داستان از دیدگاه تهیونگ: ساکش رو بست ، زیپ سوییشرتش رو بست و نامه رو روی میز ناهارخوری گذاشت ، به جونگکوک پیام داد و از خونه خارج شد ، سوار ماشین جونگکوک شد و به طرف ایستگاه مترو سریع راه افتادن ، قرار بود به مترو سریع به توکیو برن و از اونجا به طرف برلین با هواپیما راه بیوفتن ، تهیونگ میدونست که این برنامه فرار خوب نیست و ممکنه در این راه از بین بره ولی بازم عشق جونگکوک کاری با اون کرده بود که نمی‌توانست زندگی بدون جونگکوک رو تصور کند . بالاخره فرار کردن .
(صبح فردا)
مامان تهیونگ از اتاقش بیرون اومد ، به اتاق پسرش رفت، تهیونگ اتاق نبود ، فکر کرد رفته دانشگاه ولی امروز آخر هفته بود، فکر کرد رفته کافه ، به روبی زنگ زد ولی روبی گفت از دیروز خبری از تهیونگ نداره ، به مامان بزرگ تهیونگ گفت و پرسید کجاست ولی اونم خبری نداشت ، تا که نزدیک میز ناهارخوری شد و نامه رو دید ، نامه رو باز کرد و چنین خواند :
سلام مامان ، مامان گلم شما در طول مدت زندگی من برای من زحمت بسیار کشیدید که از شما ممنونم ، مامان یادم میاد که زمانی که ۷ سالم بود به من گفتید که باید در انتخاب طرف مقابل خیلی دقت کرد وگرنه مثل من آخرش طلاقه ، و الان مطمئن هستم که در ذهنتان به من فحش میدید و میگید که چرا به نصیحت من گوش نکردی و عاشق یک هم جنست شدی و باهاش فرار کردی ، اونم به مردی که یه خلافکار زنجیره ای هست. مامان شما به من گفتید که از خلافکار ها دوری کن و از آدم های بد جدا باش ولی من بازم عاشقش هستم ، اون برا دلخوشی آدم می‌کشه و یه سگ ولگرد و دزده و قابل اعتماد نیست و ترسناک هست ، ولی من بازم دوسش دارم و میدونم که اونم دوستم داره و تا آخرش همراهم هست جوری که من همراهشم ، مامان من عاشق یه خلافکار شدم ، و میدونم این عشق منطقی نیست احساسی هست ، مامان میدونم داری گریه می‌کنی لطفاً اشکات رو پاک کن من چیزیم نمیشه اون مراقبمه . خب مامان الان با اجازت دارم میرم ، برا آرزو خوشبختی کن ممنونم مامان خداحافظ.
مامانش اشکاش رو پاک کرد و با دستش به سرش کوبید و گفت: به خدا سپردمت پسرم .
مامان تهیونگ میدونست که این جریان آخر خوبی ندارد ولی بازم امیدوار بود.
سلام عزیزان پارت ششم 🤎
دیدگاه ها (۰)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

تک‌پارتی تهکوک | «عملیات نجات کیک»جونگکوک با قیافه‌ای کاملاً...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت یازدهمیونا نامه رو باز کرد و شرو...

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

ادامه پارت 194و دو طرف صورتش رو گرفتم و لباش رو بوسیدم. با ل...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

گل خونی پارت 51تهیونگ سری رفت سمت جونگکوک که ببینه حالش خوبع...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط