تو آرام بخواب
تو آرام بخواب
من بیدار می مانم
تو نا امید نشو
من به گلو می ریزم
تو حسرت نخور
من برایت می میرم
به جای تو که می نشینم
دردها زجر می شوند
لعنت به صبری که
پایانش نخندیم
مثلِ یک فیلمِ بی سر و ته
اینروزها سرها کجا رفته اند ،
بی ته جان کندیم و تمام نشد !
مگر آفتاب چقدر ماه را دوست دارد
خورشیدِ زندگیِ ما ،
خاموش است !
ماه چقدر می تابد !
صبح شو روزگار !
امیر را شبها می بَرند !
هر شب به فرارِ شبِ بعدی فکر می کنم !
شاید از درِ پُشتی !
اصلا اگر محکم بغلت کنم چی ؟
اگر جیغ بزنم !
اگر می دانستی ،
شلوارِ کتانِ کرم رنگت را دوست داشتم نمی رفتی !
لباسِ تنت را هم بُردند
دستانت !
قلبت !
سهمِ من کدام جایِ این شبهای نامرد جا مانده ؟
خانه ای خالی از تو
شعرهایی به نامِ تو می زاید !
به التماسِ کلماتم نگاه نکن
من درد را خوب می نویسم !
شبی که رفتی را
چایی که نخوردی را
من جای تو را
خالیِ تو را خوب می نویسم
تو آرام بخواب امیرم
من عفو می دهم
ماه را ،
آزاد شود
باز کند راه را
خورشید در خودش سوخت
روز شود
تمام کند این شبِ تار را...
من بیدار می مانم
تو نا امید نشو
من به گلو می ریزم
تو حسرت نخور
من برایت می میرم
به جای تو که می نشینم
دردها زجر می شوند
لعنت به صبری که
پایانش نخندیم
مثلِ یک فیلمِ بی سر و ته
اینروزها سرها کجا رفته اند ،
بی ته جان کندیم و تمام نشد !
مگر آفتاب چقدر ماه را دوست دارد
خورشیدِ زندگیِ ما ،
خاموش است !
ماه چقدر می تابد !
صبح شو روزگار !
امیر را شبها می بَرند !
هر شب به فرارِ شبِ بعدی فکر می کنم !
شاید از درِ پُشتی !
اصلا اگر محکم بغلت کنم چی ؟
اگر جیغ بزنم !
اگر می دانستی ،
شلوارِ کتانِ کرم رنگت را دوست داشتم نمی رفتی !
لباسِ تنت را هم بُردند
دستانت !
قلبت !
سهمِ من کدام جایِ این شبهای نامرد جا مانده ؟
خانه ای خالی از تو
شعرهایی به نامِ تو می زاید !
به التماسِ کلماتم نگاه نکن
من درد را خوب می نویسم !
شبی که رفتی را
چایی که نخوردی را
من جای تو را
خالیِ تو را خوب می نویسم
تو آرام بخواب امیرم
من عفو می دهم
ماه را ،
آزاد شود
باز کند راه را
خورشید در خودش سوخت
روز شود
تمام کند این شبِ تار را...
- ۱.۴k
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط