سر گیسوی تو

سر گیسوی تو
در مشت گره خورده ی باد
خبر از خانه ی
ویران شده در مه می داد
داس بر ساقه ی گندم که زدی
آه یک مزرعه در پشت سرت
راه افتاد
هر چه فریاد زدم کوه جوابم می کرد
خواب شفای ابدی می دیدم
دیدگاه ها (۲)

آهسته ...به یادت هستمنمی شود فریاد زدمردم این شهربدجور حسودن...

امشب جهان پیراهنی نوتر به بر کرد امشب حکیمه حکمت حق را نظر ک...

ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ...رﻭﺯﯼ ﮐﻪ...میبینــﯽ...چـﯿﺰﯼ...ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ...!جـــﺰ...

همیشه نهولــے گاهــےمیان بودن و خواستن فاصله می افتدبعضـــے ...

پارت هفتم -رقابت-

پارت دوازدهم-سیب زمینی-

نومیدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط