نومیدی

حوصله کن....
بیا ی باغ بزرگ رو تصور کنیم....
همه نوع درختان میوه....سر سبز هر کدوم انواع مختلف...
این وسط اگر یکی از درختا افت بزنه شاخه هاش بیفتن...کرم بزنه...محکومه ب خشکی....
هیچ باغبونی...هیچ درختی...هیچ پرنده ای...هیچ وقت ب چشم یک درخت میوه بهش نگاه نمیکنه...
هیچ اشاره ای بهش نمیشه....هیچ کس نمیاد بشینه زیر سایه نداشتش...و از خیال میوه های بالقوش حرفی بزنه...طعمش رو حس کنه....صدای باد رو لای برگاش بشنوه....لونه پرنده ها...خنکای وجودش....
(آه پرنده ها...کاش پرنده بودم....)
حالا تو سیب گلاب باش...گلابی بیروت باش...هلوی لم سرخ باش...
نهایت بهت تکیه بدن ک ب بقیه نگاه کنن و لذت ببرن
همه از بار و بر اونا کیف میکنن....
هیچکس ب خاطرش هم خطور نکرده ک کجای باغ بودی...نزدیک ب اب؟ زیر سایه دیگری؟...بدون تقویت کننده های جذبی و دفعی؟
نمیخام از دردش بگم ک هزارتا فریاد داری از جنس رنگ و بوی زردالو و انجیر و انار...
ک زیر تیغ افتابی...ک نعمت هست برای بغل دستیت و شده عذاب برای تو الان داری فرسوده میشی...
خبر خوب و بدش اینه ک تو خیلی وقته مردی...
فقط ی سایه ضعیف ازت مونده.....
تو افت زدی و ممکنه ب بقیه هم سرایت بدی....
حتی اگر ب اون افت وابسته باشی یا دلبسته....
جبر جغرافیا باشه یا جبر تاریخی...
عزیزانت باشن یا مخدر...
شایدم اش شله قلمکاری از تلفیق دین و سیاست و حماسه و تفکر و هورمون و ژن و عاطفه و ضریب هوشی و هزارکوفت و زهرمار....
اگر چند سال بعد از کنار ساقه خشکیده هم جوونه زدی ن اینکه هی تلاش بکنی و زور بزنی بلکه فقط ب این جهت ک ماهیتت سبز بودنه...
یک میلیون سال هم ک بگذره باز عقبی....
عجب پتکی...
دیگ نیاز ب تبر نیس...
همش...همش رو با خودت ببر سر خلا ب ابهای فاضلاب اضافه کن....این قطرات ناقل هستن...
خاستم بگم افت زده ها....بکشید کنار....ناقل نباشید...
با همه طعم تلخش...با علف های هرز سرکنید...هیزم اجاق بشید اگرم نشدید نمیگم نگاه ب باغ کن و لذت ببر....ک اینم جزو سختترین کارای دنیاست...
ولی بکش کنار....
متفاوت بودن همیشه ب معنی بهتر بودن نیست....
فقط روز و شب رو نگاه کن...
زمان حریف همه چیز شده...
تراست می...من و تو ک عددی نیستیم....
Time.....Time....Time...
I'm Faded....
دیدگاه ها (۰)

نومیدی

نومیدی

اشتباه خاص!پارت⁶-:با شدت ولی بی صدا در رو باز کرد خواست داد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط