💜 تک‌پارتی: به بی‌تی‌اس توهین نکن!

💜 تک‌پارتی: به بی‌تی‌اس توهین نکن!

ژانر: مافیا، کمدی، اکشن | جونگ‌کوک × ا/ت

ساعت ۹ شب | سئول، کره جنوبی

جونگ‌کوک بعد از یک روز کاری طولانی، وارد کافه‌ای شد تا قهوه سفارش بده.

کت مشکی تنش بود و دو نفر از افرادش پشت سرش وارد کافه شدند.

هنوز چند قدم برنداشته بود که صدای دختری بلند شد:

ا/ت: چی گفتی؟! 😐

پسری که روبه‌روش ایستاده بود، با تمسخر گفت:

پسر: گفتم گروه مسخره‌ی بی‌تی‌اس! مگه چیه؟!

ا/ت پیش‌بند کافه رو باز کرد و روی میز انداخت.

ا/ت: همین الان حرفتو پس بگیر!

پسر: وگرنه چی کار می‌کنی؟!

اشتباه بزرگی کرد که این جمله رو گفت.

ا/ت یقه‌ش رو گرفت و با عصبانیت هلش داد. پسر تعادلش رو از دست داد و به زمین افتاد.

ا/ت: به هرکی می‌خوای توهین کن، ولی حق نداری درباره‌ی بی‌تی‌اس من حرف بزنی!

پسر بلند شد و دوباره چیزی گفت که باعث شد ا/ت کنترلش رو از دست بده.

چند لحظه بعد، دعوا بالا گرفت و ا/ت حسابی به جونش افتاده بود!

مشتری‌ها با وحشت عقب رفتن.

یکی از کارکنان فریاد زد:

کارمند: ا/ت! بسه! داری اخراج می‌شی!

ا/ت: مهم نیست! کسی حق نداره به کوک من فحش بده!

---

🖤 میز کنار پنجره

جونگ‌کوک که تمام صحنه رو تماشا می‌کرد، فنجون قهوه‌ش رو روی میز گذاشت.

یکی از افرادش آهسته گفت:

محافظ: قربان، دخالت کنیم؟

جونگ‌کوک نگاه سردی به دختر انداخت.

جونگ‌کوک: نه.

ا/ت دوباره به طرف پسر رفت، اما این بار مدیر کافه خودش رو بین اون‌ها قرار داد.

مدیر: ا/ت! تمومش کن! همین الان!

ا/ت با حرص عقب رفت و به پسر اشاره کرد.

ا/ت: دیگه اسم بی‌تی‌اس رو بیاری، خودت می‌دونی!

جونگ‌کوک ابرویی بالا انداخت.

«این دختر واقعاً عقلش رو از دست داده؟»

چند دقیقه بعد، ا/ت با موهای به‌هم‌ریخته و صورتی برافروخته، به سمت میز جونگ‌کوک رفت.

ا/ت: ببخشید آقا، سفارش‌تون چی بود؟

جونگ‌کوک سرش رو بلند کرد.

جونگ‌کوک: قهوه.

ا/ت به فنجون خالی روی میز نگاه کرد.

ا/ت: خب، چرا زودتر نگفتین؟!

جونگ‌کوک: گفتم.

ا/ت: آهان... پس چرا هنوز اینجاست؟!

یکی از محافظ‌ها سرش رو پایین انداخت تا خنده‌ش رو پنهان کنه.

جونگ‌کوک فقط نگاه سردی بهش انداخت و محافظ فوراً صاف ایستاد.

جونگ‌کوک: قهوه‌ی جدید بیار. بدون شکر.

ا/ت: چشم، جناب اخمو!

ا/ت برگشت و به سمت دستگاه قهوه رفت.

جونگ‌کوک نگاهش رو دنبال کرد.

جونگ‌کوک: هی.

ا/ت برگشت.

ا/ت: بله؟

جونگ‌کوک: دفعه‌ی بعد، قبل از اینکه کسی رو بزنی، فکر کن.

ا/ت دست‌به‌سینه شد.

ا/ت: دفعه‌ی بعد، قبل از اینکه کسی به بی‌تی‌اس من توهین کنه، دهنش رو می‌بندم!

جونگ‌کوک چند ثانیه خیره نگاهش کرد.

جونگ‌کوک: تو همیشه این‌قدر دردسرسازی؟

ا/ت: فقط وقتی پای بی‌تی‌اس وسط باشه! 💜

جونگ‌کوک: پس امیدوارم دیگه نبینمت.

ا/ت لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

ا/ت: امیدوارم دوباره ببینمت، آقای اخمو!

و رفت.

جونگ‌کوک قهوه‌ش رو برداشت و جرعه‌ای نوشید.

محافظ: قربان، فکر می‌کنین دوباره ببینینش؟

جونگ‌کوک بدون اینکه نگاهش کنه، جواب داد:

جونگ‌کوک: برام اهمیتی نداره.

اما وقتی از کافه خارج شد، چشمش به کارت کوچیکی افتاد که روی میز جا مونده بود.

کارت کارمند کافه.

نام: ا/ت

جونگ‌کوک چند لحظه به اسمش نگاه کرد و کارت رو توی جیب کتش گذاشت.

جونگ‌کوک: ...دختر دردسرساز.

پایان 💜🖤
دیدگاه ها (۰)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

اولین فیکم😄سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟙: برخورد اولسئول، ساعت هشت صبح.ص...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط