تنها تر از شمعی که از کبریت می ترسد

تنها تر از شمعی که از کبریت می ترسد
غمگین تر از دزدی که از دیوار افتاده
بی اعتنا پاکت کنند از زندگی ، مثل ِ
خاکستر سردی که از سیگار افتاده ...

بی تو دلم می افتد از من ... باز می خشکد
مثل کلاغی مرده که از سیم می افتد
این روزها هر بار که یاد تو می افتم
یک خطّ دیگر روی پیشانیم می افتد ...

می خواهی از من رو بگیری ، دورتر باشی
مانند طفلی مرده می پیچم به آغوش ات
سر درد می گیری و من تکرار خواهم شد
مانند یک موسیقی ِ غمناک در گوش ات ...

بی تو تمام کوچه ها سرد است ... تاریک است
انگار خورشید این حدود اصلاً نتابیده
تو نیستی و زندگی انگار تعطیل است
تو نیستی و ساعت این شهر خوابیده ...

تو نیستی و خاطراتی شور در چشمم
چون ماهیان مرده ای در رود ... می پیچند
تکرارها من را شبیه زخم می بندند
سیگارها من را شبیه دود می پیچند ...

بی تو شبیه ساعتی بی کوک می خوابم
در لحظه هایی که برای شعر گفتن نیست
در خانه ای که پرده هایش بی تو تاریک است
در خانه ای که روزهایش بی تو روشن نیست ...

اینجا کنارم هستی و آرام می خندی
آنجا کنار هم بغل کردیم دریا را
تو رفته ای ... باید همین امشب بسوزانم
این یادها ، این عکس ها ، این آلبوم ها را ...

از : حامد ابراهیم پور
دیدگاه ها (۱)

افتاده در چشم تو صاف

وقتی لب تو خنده زد

تقدیم به همه زندگیم:🫀🫂از نگاهت نرگس تبدار، شاعر میشودآینه از...

دوپارتی✨«کاش فقط یک بار دیگر صدایت می‌کردم»خانه در سکوت عجیب...

ꪑꪖ𝕣ⅈꪖꪑ :بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

​گاهی تنهایی، فقط خلوت‌کردن با خودت نیست؛ یک سکوت سنگین و کش...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط