قسمت26

قسمت26
By your side

گوشیو برداشتم و چانیول با صدای لزرون حرف میزد
سسسلاامم...رزز
سلام چی شده؟
م.من..حالم....
چانیول دیگه جواب نداد
الووو؟الوو؟الو چانی؟
خیلی نگران شدیم و پالتومو برداشتم و خواستم برم که شقایق گفت:
هیی رز کجا میری؟
بعدا برات توضیح میدم
هرچی سریعتر از خونه زدم بیرون و زود یه تاکسی گرفتم و رسیدم خونه چانیول رمز درو که قبلا اومده بودم یادم بود و زدم 6161در باز شد و رفتم تو و دیدم چانیول روی زمین افتاده،رفتم بالا سرش و صداش کردم
هی چانی،چانی؟
چاانییی(صدای بلند)
اون بیهوش افتاده بود و من زود گوشیمو از جیبم بیرون اوردم و به بکی زنگ زدم
_بککیی بکییی کجایی؟(با گریه)
چیهه؟چی شده؟من با سهون بیرونم
لطفا زود بیاین خونه چانی حالش خوب نیست خواهش میکنممم
باشه باشه الان میایم
خیلی سریع تر از چیزی که فکر میکردم بکهیون و سهون خودشونو رسوندن و پشت سر اونا یه دکتر اومد مثل اینکه بکی و سهون وقتی داشتن میومدند بهش زنک زدن،اون دکتر شخصی چانیول بود،چانیول رو بردن روی تختش و دکترش معاینش کرد،دکترش مارو از اتاق کشید بیرون و گفت:
چانیول یه تب خیلی شدید داشته مثل اینکه خیلی خالش بد بوده،شاید خیلی ناراحت بوده یا....پس لطفا مراقبش باشد تا حالش خوب بشه
دکتر چانیول رفت و ما رفتیم توی اتاق،چانیول بیدار شده بود،بهم خیره شد و بعد به سهون و بکهیون نگاه کرد
+خوبی؟
_اره خوبم ممنون
من روی صندلی کنار تخت چانی نشستم و سهون به من و چانی نگاه کرد و به بکی گفت:
اهم..اهم...بکی بریم دیگه کار داریم
ااهه..ارهه بریم
اونا رفتن و من بلند شدم و گفتم:
من برم برات سوپ درست کنم
چانی دستمو گرفت و گفت:یه لحظه صبر کن،خواهش میکنم
من سر جام مکس کردم و چانیول روی تخت نشست و منو کشید عقب،من پشت به چانی وایساده بودم و چانی منو روی تخت نشوند و دستشو دور شونم حلقه کرد و سرشو روی شونم گذاشت و گفت:لطفا چند لحظه وایسا،دلم برات تنگ شده بود،لطفا منو تنها نزار خواهش میکنم.
بغض گلومو گرفت و چرخیدم و چانی رو بغل کردم و گفتم:باشه دیگه تنهات نمیزارم منو ببخش.....
بلند شدیم و رفتم توی اشپزخونه و سوپ درست کردم؛سوپم حاضر شد و و توی ظرف کردم و اوردم برای چانیول،اون همینطور که داشت میخورد به من خیره شده بود و منم اونو نگاه میکردم که زنگ درو زدند و من رفتم از توی دوربین در نگاه کردم و دیدم اعضا هستن،درو باز کردم و اومدن تو و سوهو گفت:
_سلام چانی چطوره؟خوبه؟
+سلام،اره خوبه
رفتن توی اتاق چانی و من هم دنبالشون رفتم....
#exo
دیدگاه ها (۲)

قسمت28By your sideسهون با یه موتور با کلاس برگشت واااوو چه خ...

قسمت29By your sideبعد از کلی حرف زدن و خندیدن اعضا خواستن بر...

قسمت27By your sideچانی خوبیی؟اره خوبم مرسی ژیومین با یه لبخن...

قسمت25By your side+رز میای دانشگاه؟_نه حال ندارم+باشه پس من ...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

وقتی بدون اجازه اش میری بار

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

ویو ات ات(.)ته(!). با صدای نفس های سنگین ته بیدار شدم نگاهش...

[{وقتی به بچت حسودی میکنه}]

پارت ۴تهیونگ:خوب اتاقت قراره با من باشهمن:....جونگ کوک: وسای...

My professor Chapter:2Part:90زمان حال| سئولهنوزم به یه نقطه ...

چند پارتی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط