بیب تو ماله خودمی
بیب تو ماله خودمی
P:13
<۱۵:۳۰ات ویو>
از روی تخت بلند شدم ساعت ۳ نیم بود یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و یکم ارایش کردم رفتم سراغ کمد لباسم رو انتخاب کردم و پوشیدم
<جونگکوک ویو>
ساعت ۳ نیم بود رفتم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون لباسی که میخواستم رو پوشیدم ادکلینی که همیشه میزدم رو زدم رفتم پایین و منتظر بودم ات بیاد
ساعت ۴ نیم بود رفتم پایین دیگه که دیدیم جونگکوک وایساده و منتظرمه
جونگکوک:بالاخره اومدی بریم
ات:ارهه(بدو بدو رفت پایین)
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم به سمت مرکز خرید
۲۰ مین بعد
جونگکوک:پیاده شو
ات:اوهوم
پیاده شدم و منتظر شدم جونگکوک بیاد دستی دور کمرم حلقه شد برگشتم دیدم که جونگکوکه
ات:نمیخوای ولم کنی
جونگکوک:خیر(خنده)
۱ساعت بعد
کلی خرید کرده بودم کلی لباس های جدید
ات:ممنونم بابت امروز
جونگکوک:هنوز مونده
سوار ماشین شدیم که جونگکوک گفت
جونگکوک:دوست داری بریم شهربازی؟
ات:جدی میگیی میشه؟
جونگکوک:آره
ات:اخجونننننننن(زوق)
رسیدیم به شهربازی هرچی وسیله بود رد سوار شدم جونگکوکم با خودم میبردم بعد کلی بازی کردن که خسته شدم گفتم
ات:بریم خونه؟
جونگکوک:آخی خسته شدیی(خنده)
ات:این همه بازی کردم میخوای خسته نشم(حرصی)
جونگکوک:باشه پس برو سوار شو تا بریم
دین دین دین اینم پارت بعدی امید وارم خوشتون بیاد تا شب بازم میزارم🫠🎀
P:13
<۱۵:۳۰ات ویو>
از روی تخت بلند شدم ساعت ۳ نیم بود یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و یکم ارایش کردم رفتم سراغ کمد لباسم رو انتخاب کردم و پوشیدم
<جونگکوک ویو>
ساعت ۳ نیم بود رفتم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون لباسی که میخواستم رو پوشیدم ادکلینی که همیشه میزدم رو زدم رفتم پایین و منتظر بودم ات بیاد
ساعت ۴ نیم بود رفتم پایین دیگه که دیدیم جونگکوک وایساده و منتظرمه
جونگکوک:بالاخره اومدی بریم
ات:ارهه(بدو بدو رفت پایین)
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم به سمت مرکز خرید
۲۰ مین بعد
جونگکوک:پیاده شو
ات:اوهوم
پیاده شدم و منتظر شدم جونگکوک بیاد دستی دور کمرم حلقه شد برگشتم دیدم که جونگکوکه
ات:نمیخوای ولم کنی
جونگکوک:خیر(خنده)
۱ساعت بعد
کلی خرید کرده بودم کلی لباس های جدید
ات:ممنونم بابت امروز
جونگکوک:هنوز مونده
سوار ماشین شدیم که جونگکوک گفت
جونگکوک:دوست داری بریم شهربازی؟
ات:جدی میگیی میشه؟
جونگکوک:آره
ات:اخجونننننننن(زوق)
رسیدیم به شهربازی هرچی وسیله بود رد سوار شدم جونگکوکم با خودم میبردم بعد کلی بازی کردن که خسته شدم گفتم
ات:بریم خونه؟
جونگکوک:آخی خسته شدیی(خنده)
ات:این همه بازی کردم میخوای خسته نشم(حرصی)
جونگکوک:باشه پس برو سوار شو تا بریم
دین دین دین اینم پارت بعدی امید وارم خوشتون بیاد تا شب بازم میزارم🫠🎀
- ۱۸.۱k
- ۲۱ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط