قول داده اَم…

قول داده اَم…

گاهـــی

هَر اَز گاهـــی

فانـــوس یادَت را

میان ایـن کوچه ها بـی چراغ و بـی چلچلـه، روشَـن کنَم

خیالـت راحـَــت! مَـن هَمان منـــَــم؛

هَنوز هَم دَر این شَبهای بـی خواب و بـی خاطـــِره

میان این کوچـه های تاریک پَرسـه میزَنـَم

اَما لحظه‌هایم آنقدردردناک است که دیگر تاب تحملش را ندارم ....

خدایا کمکم کن....
دیدگاه ها (۱)

این روزها آنقدر شکسته ام ، که عصا به دست راه میرود دلم ! خدا...

خیلی وقته تک و تنهام توی باغی از ترانهمنتظر واسه یه خوبی، یه...

خدای بی نیازم صدای پر نیازم را چگونه به عرش کبریایت برسانم چ...

ای خدای مهربون دلم گرفتهبا تو شعرام همگی رنگ بهارهبا تو هیچ ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

گاهی زندگی، آدم را آرام و بی‌صدا از کنارِ روزهایی عبور می‌ده...

در میان هیاهوی روزگار و تکرار بی‌امان لحظه‌ها، گاهی در سکوتِ...

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

P¹⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

مرد بی رحم

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

نویسندگان: کاپل های مافیایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط