این روزها به یک چیز می اندیشم

این روزها به یک چیز می اندیشم
به تو و دستهایت
که عطرش را جا گذاشته‌ای
لابه لای انگشتانم
می ترسم . . .
که
این زمستان به دیدنم نیایی
برای گرم کردن ِ دستانم
مهربانم . . .
امشب
به رویایم بیا
برای بیرون کردن ِ تردید
از خانه ی ذهنم . . .
دیدگاه ها (۳)

رها🦋 واست غرورمو زیرپا گذاشتم ثابت کن اشتباه نکردم....من برا...

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

یکی از عجیب‌ترین ماجراهایی که از حضور شهدا در دنیا حکایت دار...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

پارت ۹۷ | «صبر می‌کنم...»شب اعتراف...هنوز تمام نشده بود.نسیم...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

سناریو: ماه سرخ

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 1باران شدیدی می‌بارید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط