من خسته‌ام؛

من خسته‌ام؛
به همه‌چیز فکر میکنم؛
مخدوش و متلاطم است افکارم.
حتی گاهی انسان‌ها را موجوداتی کِدِر، بدونِ هرگونه هویتی و تنها "شِیئیَّت‌هایی بی‌ارزش" می‌پندارم که با چشمانی درشت و پرحرارت نگاهم میکنند؛ آنقدری که تنم سوزان و عرقی سرد از پیشانی‌ام جاری می‌شود. همواره مرا می‌پایند، چون تنهایم و هیچکس نه تعلق خاطری به من دارد، نه من به‌ او. سال‌هاست همه را پس زده‌ام.
عاشقی ناامید بودم، اما اینک، خواستارِ آمدنت هستم.
خسته‌ام؛ فقط می‌خواهم صورتم را در آغوشت بگیری، دستت را بر سرم، لابه‌لای موهایی که زودتر از موعود سفید شده‌اند، احساس کنم و با تو، آرام‌آرام گرم و پرحرارت شویم؛
هردو، باهم از این هستیِ معدوم، این برزخِ وِلِنگار و نفرت‌بار که روح آدمی را میخورد و می‌سایَد، بگذریم.
دیدگاه ها (۰)

من، میانِ این صداهای شادمان، این چهره‌های خرسندبا آن حالتِ س...

One More Light - Linkin Park

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط