گفتمش دل می خری

گفتمش دل می خری
پرسید چند
گفتمش دل مال تو،تنها بخند
خنده کرد و دل زدستم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
دیدگاه ها (۵)

افتاده در چشم تو صاف

وقتی لب تو خنده زد

مادرم نیست

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

پارت ۱۲

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۳: پناهگاه تاریکجونگ‌ک...

رز آبی پارت ۱۰

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می‌کندزندگی یا مرگ، بعد از ما چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط