بگذار که در حسرت دیدار بمیرم

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم
در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم
بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم
می میرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگربار بمیرم
تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه ، وفادار ... بمیرم









سیمین_بهبهانی
دیدگاه ها (۴)

بگذار که در حسرت دیدار بمیرمدر حسرت دیدار تو بگذار بمیرمدشوا...

بگذار که در حسرت ديدار بميرمدر حسرت ديدار تو بگذار بميرمدشوا...

بگذار که در حسرت دیدار بمیرمدر حسرت دیدار تو بگذار بمیرمدشوا...

بگذار که درحسرت دیدار بمیرمدر حسرت دیدار تو بگذار بمیرمدشوار...

بگذار که درحسرت دیدار بمیرمدر حسرت دیدار تو بگذار بمیرمدشوار...

بگذار که درحسرت دیدار بمیرمدر حسرت دیدار تو بگذار بمیرمدشوار...

درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم دشوار بود مردن و روی تو ندیدن بگ...

بگذار که درحسرت دیدار بمیرم درحسرت دیدار تو بگذار بمیرمدشوار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط