خب بریم سراغ سناریو یاندره ~★
خب بریم سراغ سناریو یاندره ~★
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
ا.ت دانش اموز انتقالی بود و داشت میرفت مدرسه و خوابالو بود
ا.ت انقدر خسته بود که خورد به یکی و نزدیک بود تعادلش رو از دست بد
و یهو اون شخص گرفتش و جنتلمن بلندش کرد
ا.ت گیج : م..ممنونم...
؟؟؟ : خواهص میکنم بانو * دست ا.ت رو بوسید *
ا.ت یهو به خودش اومد و سرخ شد
ا.ت سرش رو خاروند : ممنومم اقای؟
؟؟؟ : ران....ران هایتانی هستم....بهم بگو ران لیدی
ا.ت لبخند : خوشبختم ران منم ا.ت ف.ت هستم
ران لبخند : خوشبختم
ا.ت : خب...من دیگه برم
ران : بیا باهم بریم شاید هم مسیر باشیم
ا.ت تعجب : باشه ران
ران و ا.ت باهم قدم میزدن و داشتن نزدیک مدرسه میشدن
یهو انگشت های ران خورد به انگشت های ا.ت
ران سریع دستش رو عقب کشید و هم خجالت کشید و شیطون شد
ا.ت هنوز ویندوزش بالا نیومد
ران ی تک خنده زد ، رسیدن مدرسه و ا.ت سریع از ران خدافظی کرد و رفت سرکلاس
ا.ت رفت سمت کلاس اصلیش و خودش رو معرفی کرد
معلم : خب....ا.ت ف.ت برو پیش ران بشین
ا.ت با تعجب رفت پیش ران نشست و اروم بهش دست تکون داد
ران هم با لبخند شیطانی به ا.ت دست تکون داد
* زنگ اخر ( خیلی گشادم ) *
ا.ت داشت میرفت سمت درب که یهو یکی از پشت ا.ت رو بیهوش کرد و ا.ت افتاد تو بغل طرف
تقریبا ۴۰ دقیقه گذشت و ا.ت بیدار شد ولی داخل ی اتاق
از ارسزیاد از جاش بلند شد تا فرار کنه که یهو افتاد زمین
چون پای ا.ت با زنجیر به تخت بسته شده بود
ا.ت از ترس زیاد رنگش پرید
یهو درب باز شد و ا.ت ترسید و سریع رفت عقب و لرزید
ران بود که اومده بود داخل و با نگاه های خمارآلود به ا.ت خیره شد و نزدیکش شد
ا.ت : ج...جلو نیا رااان
ران خمار : اوممم...ا.ت عزیزم...یا بهتره بگم....کیتی کوشولو من.....تو الان دیگه مال منی
* چونه ا.ت رو گرفت و نزدیک لبش کرد *
ران یاندره : اگه بخوای به کسی دیگه ای نگاه کنی....چشمات رو درمیارم تا به کسی جز من نگاه نکنی فهمیدی عزیزدلمم؟
ا.ت ترسید و نمیتونست چیزی بگه
ران عصبی و یاندره : گفتمممم...فهمیدییییی؟!!
ا.ت لرزش و ناخوداگاه : اره...فهمیدم...
ران پوزخند : خوبه....* ی بوسه فرانسوی رو شروع کرد *
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
ا.ت دانش اموز انتقالی بود و داشت میرفت مدرسه و خوابالو بود
ا.ت انقدر خسته بود که خورد به یکی و نزدیک بود تعادلش رو از دست بد
و یهو اون شخص گرفتش و جنتلمن بلندش کرد
ا.ت گیج : م..ممنونم...
؟؟؟ : خواهص میکنم بانو * دست ا.ت رو بوسید *
ا.ت یهو به خودش اومد و سرخ شد
ا.ت سرش رو خاروند : ممنومم اقای؟
؟؟؟ : ران....ران هایتانی هستم....بهم بگو ران لیدی
ا.ت لبخند : خوشبختم ران منم ا.ت ف.ت هستم
ران لبخند : خوشبختم
ا.ت : خب...من دیگه برم
ران : بیا باهم بریم شاید هم مسیر باشیم
ا.ت تعجب : باشه ران
ران و ا.ت باهم قدم میزدن و داشتن نزدیک مدرسه میشدن
یهو انگشت های ران خورد به انگشت های ا.ت
ران سریع دستش رو عقب کشید و هم خجالت کشید و شیطون شد
ا.ت هنوز ویندوزش بالا نیومد
ران ی تک خنده زد ، رسیدن مدرسه و ا.ت سریع از ران خدافظی کرد و رفت سرکلاس
ا.ت رفت سمت کلاس اصلیش و خودش رو معرفی کرد
معلم : خب....ا.ت ف.ت برو پیش ران بشین
ا.ت با تعجب رفت پیش ران نشست و اروم بهش دست تکون داد
ران هم با لبخند شیطانی به ا.ت دست تکون داد
* زنگ اخر ( خیلی گشادم ) *
ا.ت داشت میرفت سمت درب که یهو یکی از پشت ا.ت رو بیهوش کرد و ا.ت افتاد تو بغل طرف
تقریبا ۴۰ دقیقه گذشت و ا.ت بیدار شد ولی داخل ی اتاق
از ارسزیاد از جاش بلند شد تا فرار کنه که یهو افتاد زمین
چون پای ا.ت با زنجیر به تخت بسته شده بود
ا.ت از ترس زیاد رنگش پرید
یهو درب باز شد و ا.ت ترسید و سریع رفت عقب و لرزید
ران بود که اومده بود داخل و با نگاه های خمارآلود به ا.ت خیره شد و نزدیکش شد
ا.ت : ج...جلو نیا رااان
ران خمار : اوممم...ا.ت عزیزم...یا بهتره بگم....کیتی کوشولو من.....تو الان دیگه مال منی
* چونه ا.ت رو گرفت و نزدیک لبش کرد *
ران یاندره : اگه بخوای به کسی دیگه ای نگاه کنی....چشمات رو درمیارم تا به کسی جز من نگاه نکنی فهمیدی عزیزدلمم؟
ا.ت ترسید و نمیتونست چیزی بگه
ران عصبی و یاندره : گفتمممم...فهمیدییییی؟!!
ا.ت لرزش و ناخوداگاه : اره...فهمیدم...
ران پوزخند : خوبه....* ی بوسه فرانسوی رو شروع کرد *
- ۱۶۲
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط