اومدم خونه دیدم بابابزرگم یه گوشی خریده داره باهاش ور میر

اومدم خونه دیدم بابابزرگم یه گوشی خریده داره باهاش ور میره…
تا منو دید گفت پسرم بیا اس ام اس زدنو یادم بده!
من گفتم بابابزرگ سخته ولش کن تو یاد نمیگیری…
رفتم تو اتاقم
.
.
.
.
.
.
.
.
.

چند دقیقه بعد بهم اس داد: : عزیزم دیگه زر زر‌ نکنیا
دیدگاه ها (۱)

"_"

!!!??

آیا میدانستید افرادی که هیچ اضافه وزنی ندارند و حتی وزن کمتر...

ﺍﺯ ﻣﺨﺎﺑﺮﺍﺕ ﻭﺍﺳﻢ ﭘﯿﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﮐﻪ.............ﺣﺎﻻ ﻣﺎ یه ﻏﻠﻄﯽ ﮐﺮﺩ...

رمان: قلب در تاریکی

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

بابابزرگ: ساعت عقد ۰۰ : ۴ فهمیدین دلم نمیخواد حتی یک دقیقه ه...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

رمان : قلب در تاریکی

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط