خستهام

خسته‌ام ،
خسته ازاین دل که چرا
اینهمه بیتاب است و بیقراری میکند .
خسته ازاین دلتنگی
خسته ازاین بیهوده ماندن در انتظار و نیامدن
خسته ازاین گل که در دل می‌پرورانم
و عطرش نصیب دیگری‌ست
خسته ازاین صبوری و سکوت ِ سرشاراز فریادم
که راه به جایی ندارد
خسته از خود
که در آتشی
بیهوده ، سوختنم را به نظاره نشسته‌ام
و اما ،
با همهء خستگی‌ام
هنوزهم بر عشق تو عاشقم
و بیشتراز
هر آنچه که
دوست‌داشتنی‌ست ، دوستت‌دارم ...
دلنوشته....
دیدگاه ها (۰)

شبتان به دور دلتنگی شبتون آروم شب خوش🌹

سلامتی  آن رفیقی که مجازے بمن   آموخت او ڪہ نہ با رنگ صدایم ...

‍دیر زمانیست که پنجره روحم را نگشوده ام پرنده خیالم میل پرید...

اشعار من نوشتهایی ست حاکی از کتاب قلبم که زیر آنها را خط کشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط