کوک : راستی ا. ت من به یک مهمونی دعوتم با من میای؟
کوک : راستی ا. ت من به یک مهمونی دعوتم با من میای؟
ا. ت : اممممم
کوک : اگر نمیخوای مشکلی نداره
ا. ت : باشه میام
کوک : من ساعت 7 میام دنبالت بریم
ا. ت : باشه مگه کجا میخوای بری؟
کوک : یه جا کار دارم بعد میام خونه دنبالت لباس مهمونی رو هم میگم بیارن برات
ا. ت : اوکی
کوک رفت تو اتاق کارش منم تصمیم گرفتم که ظرفا و بشورم داشتم ظزفارو میشستم که دست کوک دور کمرم
کوک : کمک نمیخوای پرنسسم؟
ا. ت: مچکرم
کوک : چرا رسمی حرف میزنی؟
ا. ت : ما هنوز باهم ازدواج نکردیم
کوک :ولی نامزدیم
ا. ت : نامزد از کی؟
کوک : از الان
ا. ت : تو که خاستگاری نکردی
کوک :به زودی میشی(زیر لب)
ا. ت : چی؟
کوک : هیچی خب من میرم
ا. ت : کوک وایسا
کوک برگشت و ا. ت لبشو بوسید
کوک : فکر کنم باید عادت کنم تو خیلی خوب یادته
ا. ت : آره
کوک : خب خدافظ پرنسسم
ا. ت : خدافظ
ویو ا. ت
کوک رفت و تصمیم گرفتم برم بخوابم
چند ساعت بعد
با آلارم گوشیم بیدارشدم
رفتم که قهوه بخورم (یاد هفتاد سی افتادم که میگفت تو تا دیروز تو آفتابه آب میخوردی الان برای ما قهوه خور شدی😂)
دیدم که بم گرسنه رفتم و تو ظرفش غذا ریختم
با خودم گفتم هنوز وقت دارم برم سریال ببینم داشتم سریال میدیدم که کوک زنگ زد
کوک : سلام پرنسسم
ا. ت : سلام
کوک : پرنسسم یک ساعت زود تر آماده شو میخوام ببرمت یه جایی
ا. ت : کجا
کوک : اگر بگم که سوپرایز نمیشه
ا. ت : باشه
کوک : پس میبینمت پرنسس
ا. ت : هوم خدافظ
کوک : خدافظ
ویو ا. ت
کوک گفت زود تر میریم پس بلند شدم و رفتم دوش چند مینی گرفتم وقتی اومدم بیرون دیدم در میزنن درو باز کردم یه آقا بود
آقا : سلام خانم اینو آقای جئون فرستاده
ا. ت: بله ممنون
لباسو گرفتم و رفتم بالا
ا. ت : وای چه لباس زیبایییییییی رنگشم رنگ مورد علاقمه (عکسش میزارم)
ا. ت : اممممم
کوک : اگر نمیخوای مشکلی نداره
ا. ت : باشه میام
کوک : من ساعت 7 میام دنبالت بریم
ا. ت : باشه مگه کجا میخوای بری؟
کوک : یه جا کار دارم بعد میام خونه دنبالت لباس مهمونی رو هم میگم بیارن برات
ا. ت : اوکی
کوک رفت تو اتاق کارش منم تصمیم گرفتم که ظرفا و بشورم داشتم ظزفارو میشستم که دست کوک دور کمرم
کوک : کمک نمیخوای پرنسسم؟
ا. ت: مچکرم
کوک : چرا رسمی حرف میزنی؟
ا. ت : ما هنوز باهم ازدواج نکردیم
کوک :ولی نامزدیم
ا. ت : نامزد از کی؟
کوک : از الان
ا. ت : تو که خاستگاری نکردی
کوک :به زودی میشی(زیر لب)
ا. ت : چی؟
کوک : هیچی خب من میرم
ا. ت : کوک وایسا
کوک برگشت و ا. ت لبشو بوسید
کوک : فکر کنم باید عادت کنم تو خیلی خوب یادته
ا. ت : آره
کوک : خب خدافظ پرنسسم
ا. ت : خدافظ
ویو ا. ت
کوک رفت و تصمیم گرفتم برم بخوابم
چند ساعت بعد
با آلارم گوشیم بیدارشدم
رفتم که قهوه بخورم (یاد هفتاد سی افتادم که میگفت تو تا دیروز تو آفتابه آب میخوردی الان برای ما قهوه خور شدی😂)
دیدم که بم گرسنه رفتم و تو ظرفش غذا ریختم
با خودم گفتم هنوز وقت دارم برم سریال ببینم داشتم سریال میدیدم که کوک زنگ زد
کوک : سلام پرنسسم
ا. ت : سلام
کوک : پرنسسم یک ساعت زود تر آماده شو میخوام ببرمت یه جایی
ا. ت : کجا
کوک : اگر بگم که سوپرایز نمیشه
ا. ت : باشه
کوک : پس میبینمت پرنسس
ا. ت : هوم خدافظ
کوک : خدافظ
ویو ا. ت
کوک گفت زود تر میریم پس بلند شدم و رفتم دوش چند مینی گرفتم وقتی اومدم بیرون دیدم در میزنن درو باز کردم یه آقا بود
آقا : سلام خانم اینو آقای جئون فرستاده
ا. ت: بله ممنون
لباسو گرفتم و رفتم بالا
ا. ت : وای چه لباس زیبایییییییی رنگشم رنگ مورد علاقمه (عکسش میزارم)
- ۹۶۹
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط