نشستم پای مشروب گفتن بخور بگو به

نشستم پای مشروب گفتن بخور بگو به

سلامتی اونی که دوستش دارم...

پیکو به لبم نزدیک کردم اما نخوردم!

ولی گفتم به سلامتیه اونی

که از وجودش نفس میکشم...

گفتن چرا نخوردی؟؟؟

سلامتیه اونو تو پاکی میخوام نه مستی!!!
دیدگاه ها (۸)

★彡   Part 43 彡★برگشتم روبه تهیونگ، اما اون مجال گفتن حرفی رو...

پسر بد (58)

رمان تهیونگ

استاد من ۳

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 135♡⁠。⁠)⁩اروم س...

وقتی دوست صمیمیشی دوست دختر داشت ولی یه روز .. . اون کوک بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط