من از همون روز اول،

من از همون روز اول،
" نگرانْ" به دنیا اومدم.
نگرانِ گم کردن، نگرانِ از دست دادن
خوب که نگاه می کنم،
می بینم من همه ی عمرم رو ترسیدم
بچه که بودم،
از همون اولین روز مدرسه،
نگران گم کردن کیف و دفتر و بودم.
هرچی بزرگتر شدم، نگرانیهامم بزرگتر شد.
از یه جایی به بعد نگران آدمایی شدم که هر لحظه می ترسیدم از دستشون بدم. آدمایی که بخاطرشون زندگی می کردم. تازه اونجا بود که فهمیدم،
من حتی برای خودمم زندگی نمی کنم.
من هیچوقت نفهمیدم
وقتی کسی آدم رو ترک می کنه،
تووی ذهنش چی می گذره؟
من تازگیا به نگرانیه عجیبی مبتلا شدم.
نگرانم،
برای از دست دادنِ آدمی که نیست.
نگرانم!👌
دیدگاه ها (۴)

انقدر از حرف پرم که نمیدونم از کجا شروع کنم... به کی شکایت ک...

💭 ✨ نمیدانماین اعتمادِ لعنتی را کجا نوشته انداینکه آدم ها...

وقتی دلت مثل من ترک برداشتدیگر آمدن یا رفتنبودن یا نبودنهیچ ...

خدایا فریادرسم باش 8شهریور 97

اره.....میخوام آدمایی ک درونم پیله کردن و ذهنم و برا خودشون ...

«تو فقط یه آدم توی زندگیم نیستی…تو همون حسی هستی که وقتی میا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط