داستان مدیر مین چشه فصل دو

داستان مدیر مین چشه فصل دو:
چشماشو باز کرد.....
هنوز چشماش نیمه باز بود
بوی عطر کوک رو حس میکرد
پس یعنی بغل کوک بوده
تنها چیزی که می‌شنید خانم و ارباب بود که بلند به گوشش میخورد.
فکر میکرد اومده بهشت
چون دیگه مرده بود
پس انگار که یه باری از دوشش ورداشته بود
با خودش گفت که حتما الان با کوک‌ اومده بهشت اما اینطور نبود
تا بخودش اومد و چشماش رو کامل باز کرد
وایسا ببینم
اینجا که بهشت نیست
نه جهنمه
و نه بهشت
اینجا یه اتاق خواب بزرگ با تم سیاهه
پس یعنی نمرده
کجاس
پاشد و نشست
+م.من کجام
(الامت خدمتکار ها:&)
&خانم شما وقتی داشتید تیر اندازی می‌کردید افتادید و از هوش رفتید
ارباب (منظورش کوک هست) هم از سرکار برگشت و اون هم از هوش رفت

تعجب کرده بود
یعنی به این زودی رفته به یه دنیا دیگه

+خ.خوب باشه میشه برید بیرون
&چشم
رفتن بیرون
+ک.کوک بیدار شو(به یجا خیره شده بود و همینجوری میزد به شونه کوک
_ه.ها لارا ما کجاییم (تعجب )اینجا بهشته یا جهنم
+هیچکدوم توی زندگی بعدیمونیم
هوفففففففف از اونجایی که فهمیدم ما الان توی این دنیا مافیایم و ناخداگاه هم تیراندازی بلدیم و همچی دیگه
_واد فاخخخخخخ
خ
م
ا
ر
ی
بچه ها از این به بعد روزی یک پارت مینویسم🪐

نظرت برام مهمه رز لندیم 🪐🌑💗
دیدگاه ها (۱)

داستان مدیر مین چشه فصل دو:(بچه ها اسلاید دو گردنبندیه که کو...

داستان مدیر مین چشه فصل دو:پس رفتیم توی اتاقمون تا فیلم ببین...

کاور فصل دومدیر مین چشهپارت یک فصل دو داره آپلود میشههه🫡🪐💗💗

یونگی.....میدونم که هیچوقت هیچوقت این متن من رو نمیخونی امام...

🦋 wounded butterfly 🦋 part 13 سریع ماشین رو روندم سمت خونم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط