یه بار تو اول دبستان بغل دستیم بهم گفت

یه بار تو اول دبستان بغل دستیم بهم گفت:

مسخره...


منم گفتم:اسم بابات اصغره...

آقا این دیگه تا آخر سال گیر داده بود که تو اسم بابای منو از کجا میدونی
دیدگاه ها (۳)

یه نوشابه انرژی زا خریدم ١٢٠٠٠ هزار تومن....الان سه روزه توا...

نامه ایی برای پیرهن سرمه اییِ تو من تنها تر از همیشه نشستم ک...

این مجریای برنامه‌ها آخر برنامه‌هاشون میگن: هفته‌ی دیگه همین...

من لباسامو بزور ست میکنم، اونوقت ایشون ویلای چند میلیاردیشو ...

وسط یه بازار شلوغ خیلی اتفاقی چشمامون بهم قفل شد... پلک نزد،...

وسط یه بازار شلوغخیلی اتفاقی چشمامون بهم قفل شدپلک نزد ، پلک...

رمان در میان موهای نقره ای«پارت اول»

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط