روز قسمت بود ، خدا هستی را قسمت میکرد. خداگفت: چیزی از من
روز قسمت بود ، خدا هستی را قسمت میکرد. خداگفت: چیزی از من بخواهید هر چه که باشد شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است و هر که امد چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن ، دیگری پایی برای دویدن ، یکی جثه ای بزرگ ، ان یکی چشمانی تیز، یکی دریا را انتخاب کرد و یکی اسمان را. در این میان کرمی کوچک جلو امد و به خدا گفت: من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم ، نه چشمانی تیز، نه جثه ای بزرگ، نه بالی و نه اسمانی و نه دریا، تنها کمی از خودت، تنها کمی از خودت را به من بده........
- ۲.۰k
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط