تو نیستی و عید، ببخشید! عزای ما

تو نیستی و عید، ببخشید! عزای ما
اصلاً صفا ندارد عزیزم برای ما
تو نیستی و خنده فراموشمان شده
بر عکس بی تو آن قدر این اشک های ما…
با ما که نیست ورنه فقط گریه می کنیم
این شهر بسته است کمی دست و پای ما
حالا نمی شود که بیایی و با خودت
چیزی بیاوری شب عیدی برای ما
چیزی شبیه مرهمی از جنس عاشقی
چیزی شبیه تذکره ی کربلای ما
اللهم عجل لولیک الفرج
دیدگاه ها (۷)

سلام و احترام 🌻سلام امام زمان، حضرت مهدی جان♥️گاهی یک نام، ب...

🔆 مؤمن‌بودن جسارت می‌خواهد...اینکه میان عده‌ای که نماز نمی‌خ...

رفتی و کوهی از غم بر روی شانه‌های ما گذاشتی ❤️‍🩹🖤.چهل روز اس...

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت پنجمکوک چند لحظه به خیابان خیره...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

پارت ۴ ویو ا.ت با نوازش دستایی روی موهام چشمام رو باز کردم ت...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۵ بعد از کلاس ، چهار امگا در حیاط مدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط